دیوان شمس غزل ۲۴۸۴ بیت ۸ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۸۴

  1. گر قدحش بدیدیی چون قدحش پریدیی وز کف جام بخش او از کف خود برستیی

G2484:8

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستیی·طوق قمر شکستیی فوق فلک نشستیی
  2. 2 کی دم کس شنیدیی یا غم کس کشیدیی·یا زر و سیم چیدیی گر تو فناپرستیی
  3. 3 برجهیی به نیم شب با شه غیب خوش لقب·ساغر باده طرب بر سر غم شکستیی
  4. 4 ای تو مدد حیات را از جهت زکات را·طره دلربات را بر دل من ببستیی
  5. 5 عاشق مست از کجا شرم و شکست از کجا·شنگ و وقیح بودیی گر گرو الستیی
  6. 6 ور ز شراب دنگیی کی پی نام و ننگیی·ور تو چو من نهنگیی کی به درون شستیی
  7. 7 بازرسید مست ما داد قدح به دست ما·گر دهدی به دست تو شاد و فراخ دستیی
  8. 8 گر قدحش بدیدیی چون قدحش پریدیی·وز کف جام بخش او از کف خود برستیی
  9. 9 وز رخ یوسفانه‌اش عقل شدی ز خانه‌اش·بخت شدی مساعدش ساعد خود نخستیی
  10. 10 ور تو به گاه خاستی پس تو چه سست پاستی·ور تو چو تیر راستی از پر کژ بجستیی
  11. 11 خامش کن اگر تو را از خمشان خبر بدی·وقت کلام لاییی وقت سکوت هستیی

ganjoor: sh2484 · public domain