دیوان شمس غزل ۲۴۹۲ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۹۲

  1. چشم هر آنک بسته شد تابش حرص خسته شد و آنک ز گنج رسته شد گشت گران و کاهلی

G2492:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی·دید غرض که فقر بد بانگ الست را بلی
  2. 2 عالم خاک همچو تل فقر چو گنج زیر او·شادی کودکان بود بازی و لاغ بر تلی
  3. 3 چشم هر آنک بسته شد تابش حرص خسته شد·و آنک ز گنج رسته شد گشت گران و کاهلی
  4. 4 گنج جمال همچو مه جانش بدیده گفته خه·بر ره او هزار شه آه شگرف حاصلی
  5. 5 وصف لبش بگفتمی چهره جان شکفتمی·راه بیان برفتمی لیک کجاست واصلی
  6. 6 جان بجهان و هم بجه سر بمکش سرک بنه·گرچه درون هر دو ده نیست درون قابلی
  7. 7 ای تبریز مشتهر بند به شمس دین کمر·ز آنک مبارک است سر بر کف پای کاملی

ganjoor: sh2492 · public domain