دیوان شمس› غزل ۲۵۱۱› بیت ۷ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۱۱
- قدم بر نردبانی نه دو چشم اندر عیانی نه بدن را در زیانی نه که تا جان را بیفزایی
G2511:7
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی·چرا بیگانهای از ما چو تو در اصل از مایی
- 2 تو طوطی زادهای جانم مکن ناز و مرنجانم·ز اصل آوردهای دانم تو قانون شکرخایی
- 3 بیا در خانه خویش آ مترس از عکس خود پیش آ·بهل طبع کژاندیشی که او یاوهست و هرجایی
- 4 بیا ای شاه یغمایی مرو هر جا که ما رایی·اگر بر دیگران تلخی به نزد ما چو حلوایی
- 5 نباشد عیب در نوری کز او غافل بود کوری·نباشد عیب حلوا را به طعن شخص صفرایی
- 6 برآر از خاک جانی را ببین جان آسمانی را·کز آن گردان شدهست ای جان مه و این چرخ خضرایی
- 7 قدم بر نردبانی نه دو چشم اندر عیانی نه·بدن را در زیانی نه که تا جان را بیفزایی
- 8 درختی بین بسی بابر نه خشکش بینی و نی تر·به سایه آن درخت اندر بخسپی و بیاسایی
- 9 یکی چشمه عجب بینی که نزدیکش چو بنشینی·شوی همرنگ او در حین به لطف و ذوق و زیبایی
- 10 ندانی خویش را از وی شوی هم شیء و هم لاشی·نماند کو نماند کی نماند رنگ و سیمایی
- 11 چو با چشمه درآمیزی نماید شمس تبریزی·درون آب همچون مه ز بهر عالم آرایی
ganjoor: sh2511 · public domain