دیوان شمس غزل ۲۵۲۹ بیت ۲ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۲۹

  1. گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری

G2529:2

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری·به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
  2. 2 گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را·تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری
  3. 3 تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی·مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری
  4. 4 اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردم·مرا بی‌حله وصلت بدین عوری روا داری
  5. 5 مرا در معرکه هجران میان خون و زخم جان·مثال لشکر خوارزم با غوری روا داری
  6. 6 مرا گفتی تو مغفوری قبول قبله نوری·چنین تعذیب بعد از عفو و مغفوری روا داری
  7. 7 مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت·به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری
  8. 8 جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی·معاذالله که آزار یکی موری روا داری
  9. 9 تو آن شمسی که نور تو محیط نورها گشته‌ست·سوی تبریز واگردی و مستوری روا داری

ganjoor: sh2529 · public domain