دیوان شمس غزل ۲۵۳۰ بیت ۷ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۳۰

  1. نیارد آن قلم گفتن به عقل خویش تحسینی نداند آن قلم کردن به طبع خویش انکاری

G2530:7

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری·که امشب می‌نویسد زی نویسد باز فردا ری
  2. 2 قلم را هم تراشد او رقاع و نسخ و غیر آن·قلم گوید که تسلیمم تو دانی من کیم باری
  3. 3 گهی رویش سیه دارد گهی در موی خود مالد·گه او را سرنگون دارد گهی سازد بدو کاری
  4. 4 به یک رقعه جهانی را قلم بکشد کند بی‌سر·به یک رقعه قرانی را رهاند از بلا آری
  5. 5 کر و فر قلم باشد به قدر حرمت کاتب·اگر در دست سلطانی اگر در کف سالاری
  6. 6 سرش را می‌شکافد او برای آنچ او داند·که جالینوس به داند صلاح حال بیماری
  7. 7 نیارد آن قلم گفتن به عقل خویش تحسینی·نداند آن قلم کردن به طبع خویش انکاری
  8. 8 اگر او را قلم خوانم و اگر او را علم خوانم·در او هوش است و بی‌هوشی زهی بی‌هوش هشیاری
  9. 9 نگنجد در خرد وصفش که او را جمع ضدین است·چه بی‌ترکیب ترکیبی عجب مجبور مختاری

ganjoor: sh2530 · public domain