دیوان شمس غزل ۲۵۴۳ بیت ۵ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۴۳

  1. قدح در کار شیران کن ز زرشان چشم سیران کن به جامی عقل ویران کن که عقل آن جا بود خامی

G2543:5

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی·بیا بر قلب رندان زن که صاحب قرن ایامی
  2. 2 برآور دودها از دل به جز در خون مکن منزل·فلک را از فلک بگسل که جان آتش اندامی
  3. 3 در آن دریا که خون است آن ز خشک و تر برون است آن·بیا بنما که چون است آن که حوت موج آشامی
  4. 4 اشارت کن بدان سرده که رندانند اندر ده·سبک رطل گران درده که تو ساقی آن جامی
  5. 5 قدح در کار شیران کن ز زرشان چشم سیران کن·به جامی عقل ویران کن که عقل آن جا بود خامی
  6. 6 بسوز از حسن ای خاقان تو نام و ننگ مشتاقان·که سرد آید ز عشاقان حذر کردن ز بدنامی
  7. 7 بدیدم عقل کل را من نهاده ذبح بر گردن·بگفتم پیش این پرفن چو اسماعیل چون رامی
  8. 8 بگفت از عشق شمس الدین که تبریز است از او چون چین·چو مه رویان نوآیین به گرد مجلس سامی

ganjoor: sh2543 · public domain