دیوان شمس غزل ۲۵۴۸ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۴۸

  1. فلک ایمن ز هر غوغا زمین پرغارت و یغما ولیکن از فلک دارد زمین جمع و پریشانی

G2548:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی·ولی چون کعبه برپرد کجا ماند مسلمانی
  2. 2 تو سلطانی و جانداری تو هم آنی و آن داری·مشوران مرغ جان‌ها را که ایشان را سلیمانی
  3. 3 فلک ایمن ز هر غوغا زمین پرغارت و یغما·ولیکن از فلک دارد زمین جمع و پریشانی
  4. 4 زمین مانند تن آمد فلک چون عقل و جان آمد·تن ار فربه وگر لاغر ز جان باشد همی‌دانی
  5. 5 چو تن را عقل بگذارد پریشانی کند این تن·بگوید تن که معذورم تو رفتی که نگهبانی
  6. 6 عنایت‌های تو جان را چو عقل عقل ما آمد·چو تو از عقل برگردی چه دارد عقل عقلانی
  7. 7 شود یوسف یکی گرگی شود موسی چو فرعونی·چو بیرون شد رکاب تو سرآخر گشت پالانی
  8. 8 چو ما دستیم و تو کانی بیاور هر چه می‌آری·چو ما خاکیم و تو آبی برویان هر چه رویانی
  9. 9 تو جویایی و ناجویا چو مغناطیس ای مولا·تو گویایی و ناگویا چو اسطرلاب و میزانی

ganjoor: sh2548 · public domain