دیوان شمس غزل ۲۵۷۰ بیت ۸ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۷۰

  1. صد سال اگر جایی بگریزد و بستیزد پرگریه و غم باشد بی‌دولت خندانی

G2570:8

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 پنهان به میان ما می‌گردد سلطانی·و اندر حشر موران افتاده سلیمانی
  2. 2 می‌بیند و می‌داند یک یک سر یاران را·امروز در این مجمع شاهنشه سردانی
  3. 3 اسرار بر او ظاهر همچون طبق حلوا·گر مکر کند دزدی ور راست رود جانی
  4. 4 نیک و بد هر کس را از تخته پیشانی·می‌بیند و می‌خواند با تجربه خط خوانی
  5. 5 در مطبخ ما آمد یک بی‌من و بی‌مایی·تا شور دراندازد بر ما ز نمکدانی
  6. 6 امروز سماع ما چون دل سبکی دارد·یا رب تو نگهدارش ز آسیب گران جانی
  7. 7 آن شیشه دلی کو دی بگریخت چو نامردان·امروز همی‌آید پرشرم و پشیمانی
  8. 8 صد سال اگر جایی بگریزد و بستیزد·پرگریه و غم باشد بی‌دولت خندانی
  9. 9 خورشید چه غم دارد ار خشم کند گازر·خاموش که بازآید بلبل به گلستانی

ganjoor: sh2570 · public domain