دیوان شمس› غزل ۲۵۹۶› بیت ۱۰ → قبلی
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۹۶
- شمس الحق تبریزی آیی و نبینندت زیرا که چو جان آیی بیرنگ صباواری
G2596:10
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 نظاره چه میآیی در حلقه بیداری·گر سینه نپوشانی تیری بخوری کاری
- 2 در حلقه سر اندرکن دل را تو قویتر کن·شاهی است تو باور کن بر کرسی جباری
- 3 تا بازرهی زان دم تا مست شوی هر دم·گاهی ز لب لعلش گاهی ز می ناری
- 4 بگشای دهانت را خاشاک مجو در می·خاشاک کجا باشد در ساغر هشیاری
- 5 ای خواجه چرا جویی دلداری از آن جانان·بس نیست رخ خوبش دلجویی و دلداری
- 6 دی نامه او خواندم در قصه بیخویشی·بنوشتم از عالم صد نامه بیزاری
- 7 نقش تو چو نقش من رخ بر رخ خود کردهست·با ما غم دل گویی یا قصه جان آری
- 8 من با صنم معنی تن جامه برون کردم·چون عشق بزد آتش در پرده ستاری
- 9 در رنگ رخم عشقش چون عکس جمالش دید·افتاد به پایم عشق در عذر گنه کاری
- 10 شمس الحق تبریزی آیی و نبینندت·زیرا که چو جان آیی بیرنگ صباواری
ganjoor: sh2596 · public domain