دیوان شمس› غزل ۲۵۹۷› بیت ۸ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۹۷
- اجزای وجود من مستان تواند ای جان مستان مرا مفکن در نوحه و در زاری
G2597:8
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 گر روی بگردانی تو پشت قوی داری·کان روی چو خورشیدت صد گون کندت یاری
- 2 من بیرخ چون ماهت گر روی به ماه آرم·مه بیتو ز من گیرد صد دوری و بیزاری
- 3 جان بیتو یتیم آمد مه بیتو دو نیم آمد·گلزار جفا گردد چون تخم جفا کاری
- 4 چون سرکشی آغازی یا اسب جفا تازی·دست کی رسد در تو گر پای نیفشاری
- 5 مهمان توام ای جان ای شادی هر مهمان·شاید که ز بخشایش این دم سر من خاری
- 6 رو ای دل بیچاره با تیغ و کفن پیشش·کی پیش رود با او بدفعلی و طراری
- 7 ای جان نه ز باغ تو رستهست درخت من·پرورده و خو کرده با عشرت و خماری
- 8 اجزای وجود من مستان تواند ای جان·مستان مرا مفکن در نوحه و در زاری
- 9 آن ساغر پنهانی خواهم که بگردانی·مستانه به پیش آیی بینخوت و جباری
- 10 ای ساغر پنهانی تو جامی و یا جانی·یا چشمه حیوانی یا صحت بیماری
- 11 یا آب حیاتی تو یا خط نجاتی تو·یا کان نباتی تو یا ابر شکرباری
- 12 آن ساغر و آن کوزه کو نشکندم روزه·اما نهلد در سر نی عقل نی هشیاری
- 13 هم عقلی و هم جانی هم اینی و هم آنی·هم آبی و هم نانی هم یاری و هم غاری
- 14 خاموش شدم حاصل تا برنپرد این دل·نی زان که سخن کم شد از غایت بسیاری
ganjoor: sh2597 · public domain