دیوان شمس› غزل ۲۶۶۲› بیت ۱۰ → قبلی
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۶۲
- رها کن نظم کردن درها را به دریا در مکنون شو که بودی
G2662:10
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 دلا رو رو همان خون شو که بودی·بدان صحرا و هامون شو که بودی
- 2 در این خاکستر هستی چو غلطی·در آتشدان و کانون شو که بودی
- 3 در این چون شد چگونه چند مانی·بدان تصریف بیچون شو که بودی
- 4 نه گاوی که کشی بیگار گردون·بر آن بالای گردون شو که بودی
- 5 در این کاهش چو بیماران دقی·به عمر روزافزون شو که بودی
- 6 زبون طب افلاطون چه باشی·فلاطون فلاطون شو که بودی
- 7 ایم هو کی اسیرانه چه باشی·همان سلطان و بارون شو که بودی
- 8 اگر رویین تنی جسم آفت توست·همان جان فریدون شو که بودی
- 9 همان اقبال و دولت بین که دیدی·همان بخت همایون شو که بودی
- 10 رها کن نظم کردن درها را·به دریا در مکنون شو که بودی
ganjoor: sh2662 · public domain