دیوان شمس› غزل ۲۶۹۰› بیت ۸ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۹۰
- که جانها پیش روی او خیالی جهان در پای اسب او غباری
G2690:8
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 چو عشق آمد که جان با من سپاری·چرا زوتر نگویی کآری آری
- 2 جهان سوزید ز آتشهای خوبان·جمال عشق و روی عشق باری
- 3 چو جان بیند جمال عشق گوید·شدم از دست و دست از من نداری
- 4 بدیدم عشق را چون برج نوری·درون برج نوری اه چه ناری
- 5 چو اشترمرغ جانها گرد آن برج·غذاشان آتشی بس خوشگواری
- 6 ز دور استاده جانم در تماشا·به پیش آمد مرا خوش شهسواری
- 7 یکی رویی چو ماهی ماه سوزی·یکی مریخ چشمی پرخماری
- 8 که جانها پیش روی او خیالی·جهان در پای اسب او غباری
- 9 همیرست از غبار نعل اسبش·بیابان در بیابان خوش عذاری
- 10 همیتازید عقلم اندک اندک·همیپرید از سر چون طیاری
- 11 همین دانم دگر از من مپرسید·که صد من نیست آن جا در شماری
- 12 من آن آبم که ریگ عشق خوردش·چه ریگی بلک بحر بیکناری
- 13 چو لاله کفتهای در شهر تبریز·شدم بر دست شمس الدین نگاری
ganjoor: sh2690 · public domain