دیوان شمس غزل ۲۸۱۸ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۱۸

  1. ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی

G2818:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 صنما چونک فریبی همه عیار فریبی·صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی
  2. 2 سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی·بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی
  3. 3 دل آشفته نگیری خرد خفته نگیری·تو بدان نرگس خفته همه بیدار فریبی
  4. 4 ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد·رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی
  5. 5 چه کنم جان و بدن را چه کنم قوت تن را·که تو جبار جهانی همه بیمار فریبی
  6. 6 قمر زنگی شب را تو کنی رومی مه رو·همه کوران سیه را تو به انوار فریبی
  7. 7 همه را گوش بگیری شنوایی برسانی·همه را چشم گشایی و به دیدار فریبی
  8. 8 تو نه آنی که فریبی ز کسی صرفه بجویی·تو همه لطف و عطایی تو به ایثار فریبی
  9. 9 تو صلاح دل و دینی تو در این لطف چنینی·که کمین خار فنا را سوی گلزار فریبی

ganjoor: sh2818 · public domain