دیوان شمس غزل ۲۸۴۵ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۴۵

  1. قدحی به من بدادی که همی‌زنم دو دستک که به یک قدح برستم ز هزار بی‌مرادی

G2845:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی·صنما چرا نیفتم ز چنان میی که دادی
  2. 2 صنما چنان فتادم که به حشر هم نخیزم·چو چنان قدح گرفتی سر مشک را گشادی
  3. 3 شده‌ام خراب لیکن قدری وقوف دارم·که سرم تو برگرفتی به کنار خود نهادی
  4. 4 صنما ز چشم مستت که شرابدار عشق است·بدهی می و قدح نی چه عظیم اوستادی
  5. 5 کرم تو است این هم که شراب برد عقلم·که اگر به عقل بودی شکافدی ز شادی
  6. 6 قدحی به من بدادی که همی‌زنم دو دستک·که به یک قدح برستم ز هزار بی‌مرادی
  7. 7 به دو چشم شوخ مستت که طرب بزاد از وی·که تو روح اولینی و ز هیچ کس نزادی

ganjoor: sh2845 · public domain