دیوان شمس غزل ۲۸۸۸ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۸۸

  1. گه یکی تنگ شکربار کند بهر نثار گه شود طوطی جان گر بچشد زان مگسی

G2888:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 به شکرخنده اگر می‌ببرد جان ز کسی·می‌دهد جان خوشی پرطربی پرهوسی
  2. 2 گه سحر حمله برد بر همه چون خورشیدی·گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
  3. 3 گه یکی تنگ شکربار کند بهر نثار·گه شود طوطی جان گر بچشد زان مگسی
  4. 4 گه مدرس شود و درس کند بر سر صدر·تا شود کن فیکون صدر جهان مرتبسی
  5. 5 گه دمد یک نفسی عیسی مریم سازد·تا گواه نفسش باشد عیسی نفسی
  6. 6 گه خسی را بکشد سرمه جان در دیده·گه نماید دو جهان در نظرش همچو خسی
  7. 7 متزمن نظری داری و هرچ آید پیش·هم بر آن چفسد و حمله نبرد پیش و پسی
  8. 8 صالح او آمد و این هر دو جهان یک اشتر·ما همه نعره زنان زنگله همچون جرسی

ganjoor: sh2888 · public domain