دیوان شمس› غزل ۲۹۱۲› بیت ۲ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۱۲
- ترجمان سر دشمن میشوی ظن کژ را در دلش جا میکنی
G2912:2
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 با من ای عشق امتحانها میکنی·واقفی بر عجزم اما میکنی
- 2 ترجمان سر دشمن میشوی·ظن کژ را در دلش جا میکنی
- 3 هم تو اندر بیشه آتش میزنی·هم شکایت را تو پیدا میکنی
- 4 تا گمان آید که بر تو ظلم رفت·چون ضعیفان شور و شکوی میکنی
- 5 آفتابی ظلم بر تو کی کند·هرچه میخواهی ز بالا میکنی
- 6 میکنی ما را حسود همدگر·جنگ ما را خوش تماشا میکنی
- 7 عارفان را نقد شربت میدهی·زاهدان را مست فردا میکنی
- 8 مرغ مرگاندیش را غم میدهی·بلبلان را مست و گویا میکنی
- 9 زاغ را مشتاق سرگین میکنی·طوطی خود را شکرخا میکنی
- 10 آن یکی را میکِشی در کان و کوه·وین دگر را رو به دریا میکنی
- 11 از ره محنت به دولت میکشی·یا جزای زلت ما میکنی
- 12 اندر این دریا همه سود است و داد·جمله احسان و مواسا میکنی
- 13 این سَرِ نکته است پایانش تو گوی·گرچه ما را بیسر و پا میکنی
ganjoor: sh2912 · public domain