دیوان شمس غزل ۲۹۴۶ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۴۶

  1. دردی بنوش ای جان بسکل ز هوش ای جان ازرق مپوش ای جان تا که صنم پرستی

G2946:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی·دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی
  2. 2 دی بایزید بودی و اندر مزید بودی·و امروز در خرابی دردی فروش و مستی
  3. 3 دردی بنوش ای جان بسکل ز هوش ای جان·ازرق مپوش ای جان تا که صنم پرستی
  4. 4 امروز بس خرابی هم جام آفتابی·نی کدخدای ماهی نی شوهر مهستی
  5. 5 افزونی از مساکن بیرونی از معادن·آن نیستی ولیکن هستی چنانک هستی
  6. 6 یک گوشه بسته بودی زان گوشه خسته بودی·آن بسته را گشودی رستی تمام رستی
  7. 7 حیوان سوار نبود جز بهر کار نبود·حیوان نه‌ای تو حیی جستی ز کار جستی
  8. 8 تو پیک آسمانی چون ماه کی توانی·تا تو سوار پایی تا تو به دست شستی
  9. 9 خامش مده نشانی گرچه ز هر بیانی·شد مرهم جهانی هر خسته‌ای که خستی

ganjoor: sh2946 · public domain