دیوان شمس غزل ۳۰۱۴ بیت ۸ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۱۴

  1. زلف بتان سلسله‌ست جانب دوزخ کشد ظاهر او چون بهشت باطن او دوزخی

G3014:8

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی·بست مرا از طعام دود دل مطبخی
  2. 2 رزق جهان می‌دهد خویش نهان می‌کند·گاه وصال او بخیل در زر و مال او سخی
  3. 3 مال و زرش کم ستان جان بده از بهر جان·مذهب سردان مگیر یخ چه کند جز یخی
  4. 4 قسمت آن باردان مایده و نان گرم·قسمت این عاشقان مملکت و فرخی
  5. 5 قسمت قسام بین هیچ مگو و مچخ·کار بتر می‌شود گر تو در این می‌چخی
  6. 6 جنتی دل فروز دوزخیی خوش بسوز·چند میان جهان مانده در برزخی
  7. 7 سوی بتان کم نگر تا نشوی کوردل·کور شود از نظر چشم سگ مسلخی
  8. 8 زلف بتان سلسله‌ست جانب دوزخ کشد·ظاهر او چون بهشت باطن او دوزخی
  9. 9 لیک عنایات حق هست طبق بر طبق·کو برهاند ز دام گرچه اسیر فخی
  10. 10 جانب تبریز رو از جهت شمس دین·چند در این تیرگی همچو خسان می‌زخی

ganjoor: sh3014 · public domain