دیوان شمس غزل ۳۰۱۶ بیت ۲ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۱۶

  1. ای دل دل جان جان آمد هنگام آن زنده کنی مرده را جانب محشر کشی

G3016:2

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 بازرهان خلق را از سر و از سرکشی·ای که درون دلی چند ز دل درکشی
  2. 2 ای دل دل جان جان آمد هنگام آن·زنده کنی مرده را جانب محشر کشی
  3. 3 پیرهن یوسفی هدیه فرستی به ما·تا بدرد آفتاب پیرهن زرکشی
  4. 4 نیزه کشی بردری تو کمر کوه را·چونک ز دریای غیب آیی و لشکر کشی
  5. 5 خاک در فقر را سرمه کش دل کنی·چارق درویش را بر سر سنجر کشی
  6. 6 سینه تاریک را گلشن جنت کنی·تشنه دلان را سوار جانب کوثر کشی
  7. 7 در شکم ماهیی حجره یونس کنی·یوسف صدیق را از بن چه برکشی
  8. 8 نفس شکم خواره را روزه مریم دهی·تا سوی بهرام عشق مرکب لاغر کشی
  9. 9 از غزل و شعر و بیت توبه دهی طبع را·تا دل و جان را به غیب بی‌دم و دفتر کشی
  10. 10 سنبله آتشین رسته کنی بر فلک·زهره مه روی را گوشه چادر کشی
  11. 11 مفخر تبریزیان شمس حق ای وای من·گر تو مرا سوی خویش یک دم کمتر کشی

ganjoor: sh3016 · public domain