دیوان شمس› غزل ۳۰۵۶› بیت ۳ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۵۶
- نمایمت که چگونهست جان رسته ز تن فشانده دامن خود از غبار جانوری
G3056:3
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری·چه جای غم که ز هر شادمان گرو ببری
- 2 فرشتهای کنمت پاک با دو صد پر و بال·که در تو هیچ نماند کدورت بشری
- 3 نمایمت که چگونهست جان رسته ز تن·فشانده دامن خود از غبار جانوری
- 4 در آن صبوح که ارواح راح خاص خورند·تو را خلاص نمایم ز روز و شب شمری
- 5 قضا که تیر حوادث به تو همیانداخت·تو را کند به عنایت از آن سپس سپری
- 6 روان شدهست نسیم از شکرستان وصال·که از حلاوت آن گم کند شکر شکری
- 7 ز بامداد بیاورد جام چون خورشید·که جزو جزو من از وی گرفت رقص گری
- 8 چو سخت مست شدم گفت هین دگر بدهم·که تا میان من و تو نماند این دگری
- 9 بده بده هله ای جان ساقیان جهان·کرم کریم نماید قمر کند قمری
- 10 به آفتاب جلال خدای بیهمتا·نیافت چون تو مهی چرخ ازرق سفری
- 11 تمام این تو بگو ای تمام در خوبی·که بسته کرد مرا سکر باده سحری
ganjoor: sh3056 · public domain