دیوان شمس غزل ۳۰۵۷ بیت ۱۰ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۵۷

  1. چو آفتاب جهان را پر از حیات کنی چو زین جهان بجهی ملک آن جهان گیری

G3057:10

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری·دلت بمیرد و خوی فسردگان گیری
  2. 2 گر آفتاب جهانی چو ابر تیره شوی·وگر بهار نوی مذهب خزان گیری
  3. 3 چو کاسه تا تهیی تو بر آب رقص کنی·چو پر شدی به بن حوض و جو مکان گیری
  4. 4 خدای داد دو دستت که دامن من گیر·بداد عقل که تا راه آسمان گیری
  5. 5 که عقل جنس فرشته‌ست سوی او پوید·ببینیش چو به کف آینه نهان گیری
  6. 6 بگیر کیسه پرزر باقرضواالله آی·قراضه قرض دهی صد هزار کان گیری
  7. 7 به غیر خم فلک خم‌های صدرنگ است·به هر خمی که درآیی از او نشان گیری
  8. 8 ز شیر چرخ گریزی به برج گاو روی·خری شوی به صفت راه کهکشان گیری
  9. 9 وگر تو خود سرطانی چو پهلوی شیری·یقین ز پهلوی او خوی پهلوان گیری
  10. 10 چو آفتاب جهان را پر از حیات کنی·چو زین جهان بجهی ملک آن جهان گیری
  11. 11 برآ چو آب ز تنور نوح و عالمگیر·چرا تنور خبازی که جمله نان گیری
  12. 12 خموش باش و همی‌تاز تا لب دریا·چو دم گسسته شوی گر ره دهان گیری

ganjoor: sh3057 · public domain