دیوان شمس› غزل ۳۰۶۰› بیت ۸ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۶۰
- بگفتمش که دلم بارگاه لطف خداست چه کار دارد قهر خدا در این مأوی
G3060:8
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 نهان شدند معانی ز یار بیمعنی·کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟
- 2 کی دید خربزه زاری لطیف بی سر خر ؟·که من بجستم عمری ندیدهام باری
- 3 بگو به نفس مصور مکن چنین صورت·از این سپس متراش این چنین بت ای مانی
- 4 اگر نقوش مصور همه از این جنس اند·مخواه دیده بینا خنک تن اعمی
- 5 دو گونه رنج و عذابست جان مجنون را·بلای صحبت لولی و فرقت لیلی
- 6 ورای پرده یکی دیو زشت سر برکرد·بگفتمش که توی مرگ و جسک گفت آری
- 7 بگفتم او را صدق که من ندیدستم·ز تو غلیظتر اندر سپاه بویحیی
- 8 بگفتمش که دلم بارگاه لطف خداست·چه کار دارد قهر خدا در این مأوی
- 9 به روز حشر که عریان کنند زشتان را·رمند جمله زشتان ز زشتی دنیی
- 10 در این بدم که به ناگاه او مبدل شد·مثال صورت حوری به قدرت مولی
- 11 رخی لطیف و منزه ز رنگ و گلگونه·کفی ظریف و مبرا ز حیله حنی
- 12 چنانک خار سیه را بهارگه بینی·کند میان سمن زار گلرخی دعوی
- 13 زهی بدیع خدایی که کرد شب را روز·ز دوزخی به درآورد جنت و طوبی
- 14 کسی که دیده به صنع لطیف او خو داد·نترسد ار چه فتد در دهان صد افعی
- 15 به افعیی بنگر کو هزار افعی خورد·شد او عصا و مطیعی به قبضه موسی
- 16 از آن عصا نشود مر تو را که فرعونی·چو مهره دزدی زان رو به افعیی اولی
- 17 خمش که رنج برای کریم گنج شود·برای مؤمن روضهست نار در عقبی
ganjoor: sh3060 · public domain