دیوان شمس غزل ۳۱۶۸ بیت ۸ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۶۸

  1. گشت شب و روز کنون غرق نور نیست مهت مغربی و مشرقی

G3168:8

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 یا مَلِکَ الْمَغْرِبِ وَالْمَشْرِقِی·مِثْلُکَ فِی الْعالَمِ لَمْ یُخْلَقِی
  2. 2 باده ده ای ساقی هر متقی·بادهٔ شاهنشهی راوقی
  3. 3 جان سخن بخش که از تف او·گردد هر گنگ خرف منطقی
  4. 4 بر در حیرت، بکش اندیشه را·حاکم ارواح و شه مطلقی
  5. 5 جنت حسنت جو تجلی کند·باغ شود دوزخ بر هر شقی
  6. 6 چون بگریزی نرسد در تو کس·ور بگریزیم ز تو، سابقی
  7. 7 ظلمت و نور از تو تحیر درند·تا تو حقی یا که تو نور حقی
  8. 8 گشت شب و روز کنون غرق نور·نیست مهت مغربی و مشرقی
  9. 9 لابه کنی، باده دهی رایگان·ساقی دریا صفت مشفقی
  10. 10 مرده همی‌باید و قلب سلیم·زیرکی از خواجه بود احمقی
  11. 11 فکرت اگر راحت جانها بدی·باده نجستی خرد و موسقی
  12. 12 فرد چرایی تو ز من؟! گر منی·از چه تو عذرایی اگر وامقی؟!
  13. 13 غنچه صفت چشم ببستی ز گل·رو، بهمان خار کشی لایقی
  14. 14 خار کشانند همه، گر شهند·جز تو که بر گلشن جان عاشقی
  15. 15 خامش باش و بنگر فتح باب·چند پی هر سخن مغلقی؟!

ganjoor: sh3168 · public domain