دیوان شمس غزل ۳۱۷۱ بیت ۱۱ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۷۱

  1. گاه بدزدی، ره ایران زنی گاه روی شحنهٔ توران شوی

G3171:11

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 خشم مرو خواجه! پشیمان شوی·جمع نشین، ورنه پریشان شوی
  2. 2 طیره مشو خیره مرو زین چمن·ورنه چو جغدان سوی ویران شوی
  3. 3 گر بگریزی ز خراجات شهر·بارکش غول بیابان شوی
  4. 4 گر تو ز خورشید حمل سر کشی·بفسری و برف زمستان شوی
  5. 5 روی به جنگ آر و به صف شیروار·ورنه چو گربه تو در انبان شوی
  6. 6 کم خور ازین پاچهٔ گاو، ای ملک·سیر چریدی، خر شیطان شوی
  7. 7 کافر نفست چو زبون تو شد·گر همه کفری همه ایمان شوی
  8. 8 روی مکن ترش ز تلخی یار·تا ز عنایت گل خندان شوی
  9. 9 دست و دهان را چو بشویی ز حرص·صاحب و همکاسهٔ سلطان شوی
  10. 10 ای دل، یک لحظه تو دیوانه ای·باز دمی خواجهٔ دیوان شوی
  11. 11 گاه بدزدی، ره ایران زنی·گاه روی شحنهٔ توران شوی
  12. 12 گه ز (سپاهان) و حجاز) و (عراق)·مطرب آن ماه خراسان شوی
  13. 13 بوقلمونی چه شود گر چو عقل·یک صفت و یک دل و یکسان شوی؟
  14. 14 گر نکنی این همه خاموش باش·تا به خموشی همگی جان شوی
  15. 15 روی به شمس الحق تبریز کن·تا ملک ملک سلیمان شوی

ganjoor: sh3171 · public domain