دیوان شمس› غزل ۳۱۸۰› بیت ۸ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۸۰
- اخلایی اخلایی، امانت دست من گیرید که مستم، ره نمیدانم، بدان معشوق زیبایی
G3180:8
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی·و قولوا ان ادوایی قد استولت لافنایی
- 2 اخلایی اخلایی، مرا جانیست سودایی·چو طوفان بر سرم بارد، غم و سودا ز بالایی
- 3 و قولوا: « ایها المولی، الا یا نظرةالدنیا·فجدلی نظرة احیا، اذا ما شت ابقایی
- 4 اخلایی اخلایی،بشویید از دل من دست·کزین اندیشه دادم دل به دست موج دریایی
- 5 یقول العشق لی یا هو فصیحا فاتحا فاه·فمالم تأت لقیاه متی تفرح بلقایی؟!
- 6 اخلایی اخلایی، خبر آن کارفرما را·که سخت از کار رفتم من، مرا کاری بفرمایی
- 7 فجد بالروح یا ساقی، و رو منه اشواقی·ولا تبق لنا باقی، سوی تصویر مولایی
- 8 اخلایی اخلایی، امانت دست من گیرید·که مستم، ره نمیدانم، بدان معشوق زیبایی
- 9 فجد بالراح لی شکرا، ولا تبق لنا فکرا·فها ان لم تکن صرفا، فما زجه ببلوایی
- 10 اخلایی اخلایی، به کوی او سپاریدم·بران خاکم بخسبانید کن سرمهست و بینایی
- 11 الا یا ساقی الواهب، ادر من خمرة الراهب·فلا ندری منالذاهب، ولا ندری منالجایی
- 12 اخلایی اخلایی خبر جان را که میدانم·که تو بر راه اندیشه حریفان را همی پایی
- 13 مغانی الروح! غنوالی، وبالاوتار طنوالی·و بالالحان حنوالی غنا کم صفو مغنایی
- 14 اخلایی اخلایی، که هر روزی یکی شوری·به کوی لولیان افتد، ازان لولی سرنایی
- 15 و تبریزا صفوالیها، و شمسالدین تالیها·فهو مولی موالیها، و مولا کل علیایی
- 16 اخلایی اخلایی، زبان پارسی میگو·که نبود شرط در حلقه، شکر خوردن به تنهایی
ganjoor: sh3180 · public domain