دیوان شمس› غزل ۳۱۸۹› بیت ۵ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۸۹
- زان روی که جان و جان فزایی از یک نظری تو دلربایی
G3189:5
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 یا ساقی اسقنی براح·عجل فقد استضا صباحی
- 2 یا ساقیتی و نور عینی·یا راحة مهجتی وزینی
- 3 چون از رخ او نظر ربودی·هر لحظه که با خودی جهودی
- 4 قد جء قلندر مباحی·یا ساقی اقبلی براح
- 5 زان روی که جان و جان فزایی·از یک نظری تو دلربایی
- 6 سر دست بر آن قرار بودن·با فصل خزان بهار بودن
- 7 زان رو که ز هر خسیم خسته·اسرار تو ای مه خجسته
- 8 در عشق درآمدی بچستی·وانگاه تو لوح ما بشستی
- 9 زین آتش در هزار داغیم·وز داغ چو صد هزار باغیم
- 10 گویند که: « در جفاست، اسرار »·باور کردم ز عشق آن یار
- 11 ای دل تو به عشق چند جوشی؟!·تا کی تو ز عاشقی خروشی؟!
- 12 ای نقش خیال شهرهٔاری·از دیدهٔ ما مرو تو، باری
- 13 ای باغ بمانده از بهاری·گل رفت و بمانده سبزهزاری
- 14 من بند تو یار میگزینم·لیک از تبریز شمس دینم
ganjoor: sh3189 · public domain