دیوان شمس› غزل ۳۸۶› بیت ۵ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۸۶
- جان کهنه میفشان و جان تازه میستان در فقیری میخرام و میستان ز ایشان زکات
G386:5
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات·چون نبینی بیجهت را نور، او بین در جهات
- 2 حوریان بین، نوریان بین، زیر این ازرق تتق·مسلمات مؤمنات قانتات تائبات
- 3 هر یکی با ناز باز و هر یکی عاشقنواز·هر یکی شمعِ طراز و هر یکی صبحِ نجات
- 4 هر یکی بستهدهان و موشکاف اندر بیان·هر یکی شکرستان و هر یکی کانِ نبات
- 5 جان کهنه میفشان و جان تازه میستان·در فقیری میخرام و میستان ز ایشان زکات
- 6 شیر جان زین مریمان خور چونک زاده ثاینی·تا چو عیسی فارغ آیی از بنین و از بنات
- 7 روز و شب را چون دو مجنون درکشان در سلسله·ای که هر روزت چو عید و هر شبت قدر و برات
- 8 چونک شه بنمود رخ را، اسب شد همراه پیل·عقل مسکین گشت مات و جان میان برد و مات
- 9 عاشقان را وقت شورش ابله و شپشپ مبین·کوه جودی عاجز آید پیش ایشان در ثبات
- 10 جان جمله پیشهها عشقست اما آنک او·تره زار دل نبیند درفتد در ترهات
- 11 من خمش کردم چو دیدم خوشتر از خود ناطقی·پیش او میرم بگویم «اقتلونی یا ثقات»
- 12 شمس تبریزی چو بگشاید دهانِ چون شکر·از طرب در جنبش آید هم رمیم و هم رفات
- 13 رو خمش کن، قول کم گو، بعد از این فعال باش·چند گویی «فاعلاتن فاعلاتن فاعلات»
ganjoor: sh386 · public domain