دیوان شمس غزل ۴۸۰ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۸۰

  1. قضا نتانم کردن دمی که بی‌تو گذشت ولی چه چاره که مقدور جز قضای تو نیست

G480:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست·ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست
  2. 2 مباد جانم بی‌غم اگر فدای تو نیست·مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست
  3. 3 وفا مباد امیدم اگر به غیر تو است·خراب باد وجودم اگر برای تو نیست
  4. 4 کدام حسن و جمالی که آن نه عکس تو است·کدام شاه و امیری که او گدای تو نیست
  5. 5 رضا مده که دلم کام دشمنان گردد·ببین که کام دل من به جز رضای تو نیست
  6. 6 قضا نتانم کردن دمی که بی‌تو گذشت·ولی چه چاره که مقدور جز قضای تو نیست
  7. 7 دلا بباز تو جان را بر او چه می‌لرزی·بر او ملرز فدا کن چه شد خدای تو نیست
  8. 8 ملرز بر خود تا بر تو دیگران لرزند·به جان تو که تو را دشمنی ورای تو نیست

ganjoor: sh480 · public domain