دیوان شمس› غزل ۵۷۶› بیت ۲ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۷۶
- ز شیرینی حدیثش شب، شکافیدهست جان را لب عجب دارم که میگوید؟ حدیث حق مر باشد
G576:2
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد·کنون من هم نمیگنجم، کز او این خانه پر باشد
- 2 ز شیرینی حدیثش شب، شکافیدهست جان را لب·عجب دارم که میگوید؟ حدیث حق مر باشد
- 3 غذاها از برون آید، غذای عاشق از باطن·برآرد از خود و خاید، که عاشق چون شتر باشد
- 4 سبکرو همچو پریان شو، ز جسم خویش عریان شو·مسلّم نیست عریانی، مر آن کس را که عُر باشد
- 5 صلاح الدین به صید آمد همه شیران بود صیدش·غلام او کسی باشد، که از دو کون حر باشد
ganjoor: sh576 · public domain