دیوان شمس غزل ۵۸۲ بیت ۷ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۸۲

  1. شرابش ده بخوابانش برون بر از گلستانش که تا در گردن او فردا ز غم حبل مسد بیند

G582:7

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند·به جای مفرش و بالی همه مشت و لگد بیند
  2. 2 ازیرا خواب کژ بیند که آیینه خیالست او·که معلوم‌ست تعبیرش اگر او نیک و بد بیند
  3. 3 خصوصا اندر این مجلس که امشب در نمی‌گنجد·دو چشم عقل پایان بین که صدساله رصد بیند
  4. 4 شب قدرست وصل او شب قبرست هجر او·شب قبر از شب قدرش کرامات و مدد بیند
  5. 5 خنک جانی که بر بامش همی چوبک زند امشب·شود همچون سحر خندان عطای بی‌عدد بیند
  6. 6 برو ای خواب خاری زن تو اندر چشم نامحرم·که حیفست آن که بیگانه در این شب قد و خد بیند
  7. 7 شرابش ده بخوابانش برون بر از گلستانش·که تا در گردن او فردا ز غم حبل مسد بیند
  8. 8 ببردی روز در گفتن چو آمد شب خمش باری·که هرک از گفت خامش شد عوض گفت ابد بیند

ganjoor: sh582 · public domain