دیوان شمس غزل ۵۸۳ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۸۳

  1. هر آن قطره کز این دریا به ظاهر صورتی یابد یقین می‌دان که نام او جنید و بایزید آید

G583:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید·بیابد پاکی مطلق در او هر چه پلید آید
  2. 2 چه مقدارست مرجان را که گردد کفو مر، جان را·ولی تو آفتابی بین که بر ذره پدید آید
  3. 3 هزاران قفل و هر قفلی به عرض آسمان باشد·دو سه حرف چو دندانه بر آن جمله کلید آید
  4. 4 یکی لوحیست دل لایح در آن دریای خون سایح·شود غازی ز بعد آنک صد باره شهید آید
  5. 5 غلام موج این بحرم که هم عیدست و هم نحرم·غلام ماهیم که او ز دریا مستفید آید
  6. 6 هر آن قطره کز این دریا به ظاهر صورتی یابد·یقین می‌دان که نام او جنید و بایزید آید
  7. 7 درآ ای جان و غسلی کن در این دریای بی‌پایان·که از یک قطره غسلت هزاران داد و دید آید
  8. 8 خطر دارند کشتی‌ها ز اوج و موج هر دریا·امان یابند از موجی کز این بحر سعید آید
  9. 9 چو عارف را و عاشق را به هر ساعت بود عیدی·نباشد منتظر سالی که تا ایام عید آید

ganjoor: sh583 · public domain