دیوان شمس غزل ۶۳ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۶۳

  1. وگر عقلست آن پرفن چرا عقلی بود دشمن که مکر عقل بد در تن کند بنیاد صورت را

G63:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را·چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را
  2. 2 چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم·چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را
  3. 3 اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست·بسی جانی که چون آتش دهد بر باد صورت را
  4. 4 وگر عقلست آن پرفن چرا عقلی بود دشمن·که مکر عقل بد در تن کند بنیاد صورت را
  5. 5 چه داند عقل کژخوانش مپرس از وی مرنجانش·همان لطف و همان دانش کند استاد صورت را
  6. 6 زهی لطف و زهی نوری زهی حاضر زهی دوری·چنین پیدا و مستوری کند منقاد صورت را
  7. 7 جهانی را کشان کرده بدن‌هاشان چو جان کرده·برای امتحان کرده ز عشق استاد صورت را
  8. 8 چو با تبریز گردیدم ز شمس الدین بپرسیدم·از آن سری کز او دیدم همه ایجاد صورت را

ganjoor: sh63 · public domain