دیوان شمس غزل ۶۳۱ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۶۳۱

  1. ای درد کهن‌گشته! بخ بخ که شفا آمد وی قفل فروبسته! بگشا که کلید آمد

G631:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد·اومیدِ همه جان‌ها، از غیب رسید آمد
  2. 2 نومید مشو گر چه، مریم بشد از دستت·کآن نور که عیسی، را بر چرخ کشید آمد
  3. 3 نومید مشو ای جان، در ظلمت این زندان·کآن شاه که یوسف را، از حبس خرید آمد
  4. 4 یعقوب برون آمد، از پردهٔ مستوری·یوسف که زلیخا را، پرده بدرید آمد
  5. 5 ای شب به سحر برده! در یارب و یارب تو·آن یارب و یارب را، رحمت بشنید آمد
  6. 6 ای درد کهن‌گشته! بخ بخ که شفا آمد·وی قفل فروبسته! بگشا که کلید آمد
  7. 7 ای روزه گرفته تو! از مائدهٔ بالا·روزه بگشا خوش‌خوش، کآن غرهٔ عید آمد
  8. 8 خامش کن و خامش کن، زیرا که ز امر کن·آن سکته حیرانی، بر گفت مزید آمد

ganjoor: sh631 · public domain