دیوان شمس غزل ۶۳۹ بیت ۱۰ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۶۳۹

  1. گفتار رها کن بنگر آینه عین کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد

G639:10

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد·امسال در این خرقه زنگار برآمد
  2. 2 آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی·آنست که امسال عرب وار برآمد
  3. 3 آن یار همانست اگر جامه دگر شد·آن جامه به در کرد و دگربار برآمد
  4. 4 آن باده همانست اگر شیشه بدل شد·بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
  5. 5 ای قوم گمان برده که آن مشعله‌ها مرد·آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
  6. 6 این نیست تناسخ سخن وحدت محضست·کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
  7. 7 یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست·کآدم ز تک صلصل فخار برآمد
  8. 8 رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید·امروز در این لشکر جرار برآمد
  9. 9 گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد·از برج دگر آن مه انوار برآمد
  10. 10 گفتار رها کن بنگر آینه عین·کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد
  11. 11 شمس الحق تبریز رسیدست مگویید·کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد

ganjoor: sh639 · public domain