دیوان شمس› غزل ۷ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G7 · ۲۲ بیت
غزل شمارهٔ ۷
این غزل با تصویر آشنای عاشقی که بر در معشوق در انتظار نشسته است آغاز میشود، به این امید که دری گشوده شود و به او اذن ورود دهند (بیت ۱). این انتظار، حالتی از غرقه شدن در عطر و حضور معشوق است (بیت ۲) که به مستی و بیاعتنایی کامل به جهان بیرون میانجامد؛ تنها بقای عشق اهمیت دارد (بیت ۳). سپس، شعر از یک تجربۀ شخصی به یک چشمانداز کیهانی میرسد: عشق نیرویی خلاق است که جهانهای جدیدی فراتر از افلاک میآفریند (بیت ۴). معشوق با صفاتی چون «عقل کل» و «شهسوار هل اتی» خطاب میشود که حتی خورشید را تحتالشعاع قرار میدهد (بیت ۵). غزل دوباره به لحظۀ حال بازمیگردد و شاعر خود را مهمان رخ خندان معشوق مییابد (بیت ۶) و بر یگانگی او در هستی تأکید میکند (بیت ۷). در ادامه، موسیقی و طبیعت به عنوان شاهدان این عشق معرفی میشوند؛ گل، چنگ، و نی همگی از جلوۀ معشوق جامه میدرند، سر به زیر میافکنند و به رقص درمیآیند (ابیات ۱۶-۱۹). این مستی چنان ارزشمند است که شاعر از معشوق میخواهد آن را حفظ کند و او را به هوشیاری بازنگرداند (بیت ۲۱) و غزل با التماسی صوفیانه برای تداوم این حال بیخودی و جذبه به پایان میرسد (بیت ۲۲).
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G7:1 بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفاباشد که بگشایی دری، گویی که برخیز اندرآ بر در خانهات نشستهام، به این امید که وفاداریات بجوشد و آشکار شود؛شاید که دری باز کنی و بگویی: «بلند شو و داخل شو.»من بر درگاه تو منتظر نشستهام، شاید که لطف و وفای تو شامل حالم شود و به من اجازۀ ورود به محضرت را بدهی.
- G7:2 غرقست جانم بر درت، در بوی مشک و عنبرتای صد هزاران مرحمت، بر روی خوبت دایما جان من در آستان تو، در رایحۀ مشک و عنبر تو غرق شده است؛ای کسی که هزاران لطف و رحمت، همواره بر چهرۀ زیبای توست.روح من در حضور تو و عطر دلانگیز وجودت غرق شده است و رحمت بیپایان تو همیشه بر چهرهات نمایان است.
- G7:3 ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگرانعالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا ما مست و سرمستیم و از هر کار دیگری بیخبریم؛اگر تمام دنیا هم زیر و رو شود، فقط عشق تو پایدار بماند.ما چنان از عشق تو سرمستیم که به هیچ چیز دیگر اهمیت نمیدهیم و آرزو میکنیم که حتی اگر جهان نابود شود، عشق تو جاودان بماند.
- G7:4 عشق تو کف برهم زند، صد عالم دیگر کندصد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خلا عشق تو با دستزدنی، صد جهان دیگر خلق میکند؛صد دوران جدید، بیرون از این آسمانها و فضای خالی پدیدار میشود.قدرت عشق تو چنان عظیم است که به آسانی دنیاهای جدیدی میآفریند و زمانهای نوینی را خارج از چارچوب جهان مادی به وجود میآورد.
- G7:5 ای عشق خندان همچو گل، وی خوشنظر چون عقل کلخورشید را درکش به جُل، ای شهسوار هل اتی ای عشقی که مانند گل شکفته و خندانی، و ای که مانند عقل کل، خوشبینی؛ای شهسوار «هل اتی»، خورشید را در جامۀ خود بپوشان و پنهان کن.ای عشق که همچون گل زیبا و همچون عقل کل کمالیافتهای، تو آنقدر بزرگی که میتوانی نور خورشید را نیز بپوشانی.
- G7:6 امروز ما مهمان تو مست رخ خندان توچون نام رویت میبرم دل میرود والله ز جا امروز ما مهمان تو و مستِ چهرۀ خندان تو هستیم؛به خدا قسم، همین که نام چهرهات را بر زبان میآورم، دلم از خود بیخود میشود.امروز ما به لطف تو مهمانیم و از دیدن روی گشادهات سرمستیم. به محض یادآوری چهرهات، اختیار از دلم ربوده میشود.
- G7:7 کو بام غیر بام تو کو نام غیر نام توکو جام غیر جام تو ای ساقی شیرین ادا کدام بام جز بام تو وجود دارد؟ کدام نام جز نام تو؟کدام جام جز جام تو، ای ساقیای که رفتارت شیرین و دلنشین است؟برای ما هیچ پناهگاه، نام و بادهای جز آنچه از سوی توست، وجود ندارد، ای ساقی خوشرفتار.
- G7:8 گر زندهجانی یابمی من دامنش برتابمیای کاشکی در خوابمی در خواب بنمودی لقا اگر یک انسان زندهدل پیدا میکردم، دامنش را محکم میگرفتم؛ای کاش در خواب بودم و تو در عالم خواب چهرهات را به من نشان میدادی.در آرزوی یافتن یک عارف حقیقی هستم تا از او پیروی کنم. ای کاش دستکم در رؤیا موفق به دیدار تو میشدم.
- G7:9 ای بر درت خیل و حشم بیرون خرام ای محتشمزیرا که سرمست و خوشم زان چشم مست دلربا ای که سپاه و خدمتکاران بر درگاهت ایستادهاند، ای بزرگ و ارجمند، بیرون بیا؛زیرا که من از آن چشم مست و دلربای تو، سرمست و شادم.ای معشوق بزرگ که همه خدمتگزار تواند، خود را بنمایان، چرا که من از نگاه مست و فریبندۀ تو شاد و سرمست شدهام.
- G7:10 افغان و خونِ دیده بین، صد پیرهن بدریده بینخون جگر پیچیده بین بر گردن و روی و قفا ناله و اشک خونینم را ببین، صدها پیراهن پارهشدهام را ببین؛ببین که چگونه خون جگر بر گردن و صورت و پشت گردنم پیچیده است.به حال زار من نگاه کن: به نالهها، اشکهای خونین، جامههای دریده و خون دلی که تمام وجودم را فرا گرفته است.
- G7:11 آن کس که بیند روی تو مجنون نگردد کو بهکوسنگ و کلوخی باشد او، او را چرا خواهم بلا؟ آن کسی که چهرهٔ تو را ببیند و کوچهبهکوچه دیوانه نشود، کجاست؟او دیگر انسان نیست، تکهای سنگ و کلوخ است؛ چرا برای او بلا و گرفتاری بخواهم؟هر کس زیبایی تو را ببیند، ناگزیر مجنون و سرگشته میشود. اگر کسی چنین نشود، بیاحساس و مانند سنگ است و حتی ارزش نفرین کردن هم ندارد.
- G7:12 رنج و بلایی زین بتر کز تو بود جان بیخبرای شاه و سلطان بشر لا تبل نفسا بالعمی چه رنج و بلایی بدتر از این که جان از تو بیخبر باشد؟ای پادشاه و سرور آدمیان، «نفْس را با کوری مبتلا مکن».بزرگترین مصیبت برای روح، غفلت و بیخبری از توست. ای فرمانروای بشریت، نفس انسان را به کوری و ندیدن حقیقت دچار مساز.
- G7:13 جانها چو سیلابی روان تا ساحل دریای جاناز آشنایان منقطع با بحر گشته آشنا جانها مانند سیلی خروشان به سوی ساحل دریای جان رواناند؛از آشنایان زمینی بریده و با آن دریای حقیقت آشنا شدهاند.ارواح عاشقان همچون سیلی به سوی دریای حقیقت (ذات الهی) در حرکتاند، در حالی که از تعلقات دنیوی دست شسته و به اصل خود پیوستهاند.
- G7:14 سیلی روان اندر وله سیلی دگر گم کرده رهالحمدلله گوید آن وین آه و لا حول و لا سیلی در حال حرکت و شور و شیدایی است، و سیل دیگری راه را گم کرده است؛آن یکی «الحمدلله» میگوید و این دیگری در حال آه و «لا حول و لا» گفتن است.گروهی از جانها (عارفان) با عشق به سوی مقصد در حرکتاند و شکرگزارند، در حالی که گروهی دیگر (غافلان) سرگشتهاند و از ناتوانی خود مینالند.
- G7:15 ای آفتابی آمده بر مفلسان ساقی شدهبر بندگان خود را زده باری کرم باری عطا ای که همچون خورشیدی طلوع کرده و برای نیازمندان ساقی شدهای؛و خود را وقف بندگانت کردهای، پس بخشش کن، عطا کن.ای معشوق که مانند آفتاب بر ما تابیدهای و برای ما فقیران معنوی، ساقی عشق شدهای و خودت را در اختیار ما گذاشتهای، پس لطف و کرمت را بر ما ارزانی دار.
- G7:16 گل دیده ناگه مر تو را بدریده جان و جامه راوان چنگ زار از چنگ تو افکنده سر پیش از حیا گل ناگهان تو را دید و جان و جامهاش را از شوق پاره کرد؛و آن چنگِ نالان، از دیدن چنگنوازی تو، از شرم سرش را به زیر انداخت.با دیدن تو، گل از شدت شوق شکفته شد و چنگ در برابر هنر تو از شرمساری خاموش گشت و سر فرود آورد.
- G7:17 مقبلترین و نیک پی در برج زهره کیست نیزیرا نهد لب بر لبت تا از تو آموزد نوا خوشاقبالترین و خوشقدمترین موجود در برج زهره کیست؟ سازِ نِی است؛زیرا لب بر لبان تو میگذارد تا از تو نواختن را بیاموزد.در میان اهالی موسیقی (منسوب به سیاره زهره)، سازِ نِی از همه خوشبختتر است، چون مستقیماً با نفس تو (نوازنده) در تماس است تا از تو نوا بیاموزد.
- G7:18 نیها و خاصه نیشکر بر طمع این بسته کمررقصان شده در نیستان یعنی تعز من تشا سازهای نِی، و بهخصوص نیشکر، به امید این [وصال] کمر بستهاند؛در نیزار به رقص درآمدهاند، گویی میگویند: «تو هر که را بخواهی عزت میدهی».تمام نیها در نیزار به امید رسیدن به تو (و تبدیل شدن به ساز در دست تو) آماده و رقصان ایستادهاند، و این نشانۀ قدرت تو در عزت بخشیدن به مخلوقات است.
- G7:19 بُد بیتو چنگ و نی حزین برد آن کنار و بوسه ایندف گفت میزن بر رخم تا روی من یابد بها چنگ و نی بدون تو غمگین بودند؛ یکی نوازش تو را به دست آورد و دیگری بوسهات را؛دف نیز گفت: «بر چهرهام بزن تا صورتم ارزشمند شود».پیش از حضور تو، آلات موسیقی بیروح و اندوهگین بودند. اما با نوازش تو، چنگ و با نفس تو، نی جان گرفتند و دف نیز آرزو کرد با ضرب دستان تو ارزش یابد.
- G7:20 این جانِ پاره پاره را، خوش پاره پاره مست کنتا آن چه دوشش فوت شد آن را کند این دم قضا این جان پارهپاره را با مستی، کاملاً تکهتکه و بیخود کن؛تا آنچه را که دیشب از دست داد، در این لحظه جبران و قضا کند.این روح مجروح و پراکندهام را با باده عشق چنان مست کن که کاملاً از خود بیخود شود تا فیضی را که دیشب از کف داده بود، اکنون به دست آورد.
- G7:21 حیف است ای شاه مهین هشیار کردن این چنینوالله نگویم بعد از این هشیار شرحت ای خدا ای پادشاه بزرگ، حیف است کسی را که در چنین حالی است، هوشیار کنی؛به خدا قسم، ای خدا، بعد از این دیگر در حالت هوشیاری تو را وصف نخواهم کرد.ای معشوق بزرگ، سزاوار نیست که چنین عاشق مستی را به هوشیاری بازگردانی. سوگند میخورم که پس از این، فقط در حالت مستی و بیخودی تو را ستایش خواهم کرد.
- G7:22 یا باده ده حجت مجو یا خود تو برخیز و برویا بنده را با لطف تو شد صوفیانه ماجرا یا شراب بده و دلیل و برهان نخواه، یا خودت بلند شو و برو؛یا ماجرای این بنده با لطف تو، یک ماجرای صوفیانه شده است.یا بیچونوچرا به من باده عشق بده، یا مرا به حال خود رها کن. زیرا رابطۀ منِ بنده با لطف تو، به یک تجربۀ کامل عرفانی و بیقاعده تبدیل شده است.
ganjoor: sh7 · public domain