دیوان شمس غزل ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · G6 · ۹ بیت

غزل شمارهٔ ۶

این غزل، خطاب به «امیر اجل» یا مرگ، او را به فرار دعوت می‌کند چرا که نمی‌تواند با حال و هوای عارفان همرنگ شود. این گروه سرمست و بی‌باک، هر کسی را که بخواهد به جمعشان بپیوندد، به فنا و شکستن خود فرا می‌خواند. غزل مسیری از خود تهی شدن، مستی، و غرقگی در دریای وحدت را تصویر می‌کند که در آن، قدرت‌های دنیوی و حتی مرگ رنگ می‌بازند.

این غزل با لحنی بی‌باکانه و قلندرانه، مرگ (میر اجل) را به چالش می‌کشد و او را از نزدیک شدن به حریم خود بر حذر می‌دارد (بیت ۱). گوینده، که از زبان جمعی عارفانِ سرمست سخن می‌گوید، قدرت خود را در بی‌خودی و فنا می‌بیند؛ قدرتی که هر موجودی، حتی مرگ، در برابر آن یارای مقاومت ندارد (بیت ۲). راه ورود به این جمع، مستی از «شراب» معرفت و از خود بی‌خود شدن است تا فرد بتواند با آهنگ آنان همراه شود (بیت ۳). این مستی مستلزم شکستن کاملِ «خود» است، همانند شیشه‌ای که بر سنگ خارا خرد می‌شود (بیت ۴). این «می احمر» یا شراب سرخ عشق، دلتنگی‌ها را می‌زداید و به انسان فراخی و گشایش می‌بخشد (بیت ۵). فرمانده‌ی این گروه (سرهنگ ما) چنان قدرتمند است که با پادشاهان پهلو می‌زند و عالم را به جوش و خروش می‌آورد (بیت ۶). در میدان نبرد این عارفان، حتی سیاره‌ی جنگاور مریخ نیز ناتوان است و قدرت‌های ظاهری یارای مقابله ندارند (بیت ۷). در نهایت، غزل با دعوت به تسلیم محض پایان می‌یابد: همچون اسحاق، آماده‌ی قربانی شدن باش و در دریای وحدت ما خاموش شو تا کشتی وجودت در امان بماند (بیت ۹).

ai-draft · gemini-2.5-pro

هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژه‌های دشوار.

  1. G6:1 بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ مازیرا نمی‌دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما ای امیر مرگ، از ننگ و نام ما بگریز،چرا که تو هرگز نمی‌توانی همرنگ ما شوی.ای مرگ، از ما و راه و رسم ما که برای تو مایه‌ی ننگ است دوری کن، زیرا تو قادر نیستی به حال و مقام ما دست یابی.
  2. G6:2 از حمله‌های جند او وز زخم‌های تند اوسالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما از حمله‌های لشکر او و از ضربه‌های کاری‌اش،حتی یک رگ سالم در چنگال و قدرت ما برایت باقی نمی‌ماند.در برابر حملات سپاه عشق و زخم‌های عمیق آن، اگر در چنگ ما بیفتی، هیچ بخش سالمی در وجودت باقی نخواهد ماند.
  3. G6:3 اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشیبیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما ابتدا شرابی می‌نوشی و از خوشی آن سرمست می‌شوی،سپس از خود بی‌خود می‌گردی و آنگاه آهنگ و راه ما را در پیش می‌گیری.برای همراه شدن با ما، ابتدا باید از شراب معرفت بنوشی تا سرمست شوی، سپس خود را فراموش کنی و آنگاه می‌توانی با ما هم‌نوا شوی.
  4. G6:4 زین باده می‌خواهی برو اول تنک چون شیشه شوچون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما اگر این باده را می‌خواهی، برو و ابتدا مانند شیشه نازک و شکننده شو،وقتی همچون شیشه شدی، خود را بر سنگ ما بشکن.شرط نوشیدن این شراب عشق، این است که ابتدا وجود خود را از تعلقات تهی و ظریف کنی و سپس آماده باشی که در راه ما کاملاً خرد و فانی شوی.
  5. G6:5 هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورداز دل فراخی‌ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما هر کس که آن شراب سرخ را بنوشد، کامیاب و بهره‌مند می‌شود،و دلتنگی‌های ما را از دل می‌زداید و به آن گشایش می‌بخشد.هر که از این شراب عشق الهی بنوشد، به مقصود می‌رسد و این شراب، دل‌های تنگ و غمگین ما را وسعت و فراخی می‌بخشد.
  6. G6:6 بس جره‌ها در جو زند بس بربط شش تو زندبس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما فرمانده‌ی ما جام‌های بسیاری را به جوش می‌آورد، سازهای بسیاری می‌نوازد،و با پادشاهان بسیاری همنشینی و رقابت می‌کند.پیشوا و رهبر ما (عشق یا پیر) غوغایی عظیم در عالم به پا می‌کند، آهنگ‌های بسیاری می‌سازد و با قدرتمندترین شاهان عالم برابری می‌کند.
  7. G6:7 ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدنبا مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما در این میدان شمشیرزنی ما، سیاره‌ی مریخ همچون زنی است،چگونه می‌توان با روسری و پوشش زنانه به جنگ ما آمد؟در عرصه‌ی نبرد روحانی ما، حتی سیاره‌ی جنگاور بهرام (مریخ) نیز ضعیف و ناتوان است. با چنین آمادگی ناقصی نمی‌توان وارد میدان جنگ ما شد.
  8. G6:8 گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپرگر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما حتی اگر شمشیری از خورشید بخواهی و از ماه کامل برای خود سپر بسازی،و اگر همچون قیصر روم باشی، از زنگار و غبار ما درگذر و دوری کن.حتی اگر تمام قدرت‌های آسمانی و زمینی را در اختیار داشته باشی و پادشاهی بزرگ باشی، باز هم از رویارویی با ما که ظاهری ناچیز داریم، پرهیز کن.
  9. G6:9 اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ماتا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما در راه ما همچون اسحاق آماده‌ی قربانی شو و در دریای ما خاموش باش،تا کشتی وجود تو در گرداب سهمگین ما در هم نشکند.مانند اسحاق تسلیم محض باش و در دریای معرفت ما سکوت کن تا از غرق شدن در امان بمانی و وجودت در برابر عظمت ما نابود نشود.

ganjoor: sh6 · public domain