دیوان شمس› غزل ۷۵۵› بیت ۷ → قبلی
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۷۵۵
- نیست میگفتیم اندر هست گفت آری بیا هست شد عالم از او موقوف یک آریش بود
G755:7
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود·زانک شاهنشاه ما هم شاه و هم درویش بود
- 2 شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد·جان ما بیخویش شد زیرا که شه بیخویش بود
- 3 شاه ما از جان ما هم دور و هم نزدیک بود·جان ما با شاه ما نزدیک و دوراندیش بود
- 4 صاف او بیدرد بود و راحتش بیدرد بود·گلشن بیخار بود و نوش او بینیش بود
- 5 یک صفت از لطف شه آن جا که پرده برگرفت·آب و آتش صلح کرد و گرگ دایه میش بود
- 6 جان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشت·گشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود
- 7 نیست میگفتیم اندر هست گفت آری بیا·هست شد عالم از او موقوف یک آریش بود
ganjoor: sh755 · public domain