دیوان شمس غزل ۸۲۸ بیت ۷ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۲۸

  1. پس طلب تا هست ناقص بد طلب چون نماند آگهی سالار شد

G828:7

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 هر که را اسرار عشق اظهار شد·رفت یاری زانک محو یار شد
  2. 2 شمع افروزان بنه در آفتاب·بنگرش چون محو آن انوار شد
  3. 3 نیست نور شمع هست آن نور شمع·هم نشد آثار و هم آثار شد
  4. 4 همچنان در نور روح این نار تن·هم نشد این نار و هم این نار شد
  5. 5 جوی جویانست و پویان سوی بحر·گم شود چون غرق دریابار شد
  6. 6 تا طلب جنبان بود مطلوب نیست·مطلب آمد آن طلب بی‌کار شد
  7. 7 پس طلب تا هست ناقص بد طلب·چون نماند آگهی سالار شد
  8. 8 هر تن بی‌عشق کو جوید کله·سر ندارد جملگی دستار شد
  9. 9 تا ببیند ناگهانی گلرخی·بر وی آن دستار و سر چون خار شد
  10. 10 همچو من شد در هوای شمس دین·آنک او را در سر این اسرار شد

ganjoor: sh828 · public domain