دیوان شمس غزل ۸۵۱ بیت ۷ → قبلی

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۵۱

  1. آخر شوم مسلم از آتش تو ای غم زان کس که جان فزایی او را سلم درآید

G851:7

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید·در خانه خیالت شاید که غم درآید
  2. 2 ای آنک هر وجودی ز آغاز از تو خیزد·شاید که با وجودت در ما عدم درآید
  3. 3 ای غم تو جمع می‌شو کاینک سپاه شادی·تا کیقباد شادان با صد علم درآید
  4. 4 ای دل مباش غمگین کاینک ز شاه شیرین·آن چنگ پرنوای خالی شکم درآید
  5. 5 آن ساقی الهی آید ز بزم شاهی·وان مطرب معانی اکنون به دم درآید
  6. 6 ای غم چه خیره رویی آخر مرا نگویی·اندر درم درافتی چون او درم درآید
  7. 7 آخر شوم مسلم از آتش تو ای غم·زان کس که جان فزایی او را سلم درآید

ganjoor: sh851 · public domain