دیوان شمس غزل ۸۷۲ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۷۲

  1. چون یوسفی بدید چو گرگان همی‌درد چون مؤمنی بدید چو کفار می‌کشد

G872:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 این عشق جمله عاقل و بیدار می‌کشد·بی تیغ می‌برد سر و بی‌دار می‌کشد
  2. 2 مهمان او شدیم که مهمان همی‌خورد·یار کسی شدیم که او یار می‌کشد
  3. 3 چون یوسفی بدید چو گرگان همی‌درد·چون مؤمنی بدید چو کفار می‌کشد
  4. 4 ما دل نهاده‌ایم که دلداریی کند·یا گر کشد به رحم و به هنجار می‌کشد
  5. 5 نی نی که کشته را دم او جان همی‌دهد·گرچه به غمزه عاشق بسیار می‌کشد
  6. 6 هل تا کشد تو را نه که آب حیات اوست·تلخی مکن که دوست عسل وار می‌کشد
  7. 7 همت بلند دار که آن عشق همتی·شاهان برگزیده و احرار می‌کشد
  8. 8 ما چون شبیم ظل زمین و وی آفتاب·شب را به تیغ صبح گهردار می‌کشد
  9. 9 زنگی شب ببرد چو طرار عقل ما·شحنه صبوح آمد و طرار می‌کشد
  10. 10 شب شرق تا به غرب گرفته سپاه زنگ·رومی روزشان به یکی بار می‌کشد
  11. 11 حاصل مرا چو بلبل مستی ز گلشنیست·چون بلبلم جدایی گلزار می‌کشد

ganjoor: sh872 · public domain