دیوان شمس غزل ۹۵۹ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۹۵۹

  1. درون بحر معانی لا نه آن گهری که قدر و قیمت خود را بها توانی کرد

G959:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد·نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
  2. 2 اگر به آب ریاضت برآوری غسلی·همه کدورت دل را صفا توانی کرد
  3. 3 ز منزل هوسات ار دو گام پیش نهی·نزول در حرم کبریا توانی کرد
  4. 4 درون بحر معانی لا نه آن گهری·که قدر و قیمت خود را بها توانی کرد
  5. 5 به همت ار نشوی در مقام خاک مقیم·مقام خویش بر اوج علا توانی کرد
  6. 6 اگر به جیب تفکر فروبری سر خویش·گذشته‌های قضا را ادا توانی کرد
  7. 7 ولیکن این صفت ره روان چالاکست·تو نازنین جهانی کجا توانی کرد
  8. 8 نه دست و پای اجل را فرو توانی بست·نه رنگ و بوی جهان را رها توانی کرد
  9. 9 تو رستم دل و جانی و سرور مردان·اگر به نفس لئیمت غزا توانی کرد
  10. 10 مگر که درد غم عشق سر زند در تو·به درد او غم دل را دوا توانی کرد
  11. 11 ز خار چون و چرا این زمان چو درگذری·به باغ جنت وصلش چرا توانی کرد
  12. 12 اگر تو جنس همایی و جنس زاغ نه‌ای·ز جان تو میل به سوی هما توانی کرد
  13. 13 همای سایه دولت چو شمس تبریزیست·نگر که در دل آن شاه جا توانی کرد

ganjoor: sh959 · public domain