دیوان شمس غزل ۹۹۶ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۹۹۶

  1. جان دوم را که ندانند خلق مغلطه گوییم به جانان سپرد

G996:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 گفت کسی خواجه سنایی بمرد·مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
  2. 2 کاه نبود او که به بادی پرید·آب نبود او که به سرما فسرد
  3. 3 شانه نبود او که به مویی شکست·دانه نبود او که زمینش فشرد
  4. 4 گنج زری بود در این خاکدان·کو دو جهان را بجوی می‌شمرد
  5. 5 قالب خاکی سوی خاکی فکند·جان خرد سوی سماوات برد
  6. 6 جان دوم را که ندانند خلق·مغلطه گوییم به جانان سپرد
  7. 7 صاف درآمیخت به دردی می·بر سر خم رفت جدا شد ز درد
  8. 8 در سفر افتند به هم ای عزیز·مرغزی و رازی و رومی و کرد
  9. 9 خانه خود بازرود هر یکی·اطلس کی باشد همتای برد
  10. 10 خامش کن چون نقط ایرا ملک·نام تو از دفتر گفتن سترد

ganjoor: sh996 · public domain