قرائت› دفتر ۱› بخش ۹ → قبلی · بعدی ←
بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر
فرستادن فرستادگان توسط پادشاه به سمرقند برای آوردن زرگر
- M1:186 شه فرستاد آن طرف یک دو رسولحاذقان و کافیان بس عَدول پادشاه به آن دیار یک یا دو فرستاده روانه کرد،رسولانی کاردان، کارآمد و بسیار عادل و درستکار.پادشاه برای اجرای تدبیر حکیم، دو فرستادهٔ زبده و قابل اعتماد را به سوی سمرقند فرستاد تا زرگر را فریب داده و به دربار بیاورند. ❋
- M1:187 تا سمرقند آمدند آن دو امیرپیش آن زرگر ز شاهنشه بَشیر آن دو فرستاده به سمرقند رسیدندو با مژدهای از سوی شاه، نزد زرگر رفتند.این بیت رسیدن فرستادگان شاه به شهر سمرقند را توصیف میکند که حامل پیامی به ظاهر خوشایند برای زرگر هستند. ❋
- M1:188 «کای لطیف استاد کامل معرفتفاش اندر شهرها از تو صفت ای استاد خوشذوق و کامل در هنرت،آوازه و وصف تو در تمام شهرها پیچیده است.این بیت بخشی از سخنان فریبآمیز فرستادگان شاه به زرگر است. آنها با چربزبانی او را میستایند و استاد کامل و مشهوری در هنرش میخوانند تا او را بفریبند. ❋
- M1:189 نک فلان شه از برای زرگریاختیارت کرد زیرا مهتری ببین که آن پادشاه بزرگ، برای هنر زرگری،تو را برگزیده است، چرا که در این فن استادی و سرآمدی.فرستادگان شاه به زرگر میگویند که پادشاه شخصاً او را به دلیل مهارت بینظیرش در زرگری برگزیده و به دربار دعوت کرده است. ❋
- M1:190 اینک این خلعت بگیر و زرّ و سیمچون بیایی خاص باشی و ندیم» این جامهٔ افتخار و این طلا و نقره از آن تو،چون به نزد ما بیایی، از مقربان و همنشینان شاه خواهی بود.»این بیت، وعدههای فریبندهٔ فرستادگان پادشاه به زرگر است. به او مقام، لباس فاخر و ثروت پیشنهاد میکنند تا او را به دربار بکشانند و در نهایت به قتل برسانند. ❋
- M1:191 مرد مال و خلعت بسیار دیدغرّه شد از شهر و فرزندان برید. آن مرد زرگر، مال و خلعت فراوان دید،فریفته شد و از شهر و فرزندانش دل برید.این بیت شرح میدهد که چگونه زرگر با دیدن مال و مقام پیشنهادی شاه، فریب خورد و خانواده و دیارش را رها کرد تا نادانسته به سوی سرنوشت شوم خود گام بردارد. ❋
- M1:192 اندر آمد شادمان در راه مردبیخبر کان شاه قصد جانْش کرد آن مرد با خوشحالی و شادی به راه افتاد،غافل از آنکه پادشاه نیت کرده بود جانش را بگیرد.این بیت به سادگی بیان میکند که مرد زرگر، فریبخورده و با طمعِ مال و مقام، شادمانه به سوی سرنوشتی هولناک میرود، در حالی که از نیت شوم و پنهان پادشاه بیخبر است. ❋
- M1:193 اسپ تازی برنشست و شاد تاختخونبهای خویش را خلعت شناخت بر اسب تازی نشست و شادمانه تاخت،و بهای خون خود را جامهی افتخار پنداشت.این بیت، حالِ زرگر فریبخورده را به تصویر میکشد که از توطئهٔ پادشاه بیخبر است و هدیههای مرگبار او را نشانی از بزرگی و احترام میشمارد. ❋
- M1:194 ای شده اندر سفر با صد رضاخود به پای خویش تا سوء القضا ای که با صد میل و رضا به این سفر پا گذاشتی،با پای خود به سوی سرنوشت شوم و ناگوار شتافتی.این بیت خطاب به کسی است که با میل و رضایت کامل، خود را به سفری میسپارد که نادانسته او را به سرنوشتی تلخ و نامیمون میکشاند. ❋
- M1:195 در خیالش مُلک و عِزّ و مهتریگفت عزرائیل رو، آری بری در خیال خود، پادشاهی و عزت و سروری میدید،و عزرائیل میگفت: «برو، آری، به آن خواهی رسید!»این بیت، خیالپردازی زرگر فریبخورده را نشان میدهد که گمان میکند به مقام و بزرگی خواهد رسید، در حالی که در حقیقت به سوی مرگ خود میرود و عزرائیل با کنایه این خیال باطل را تأیید میکند. ❋
- M1:196 چون رسید از راه آن مرد غریباندر آوردش به پیش شه طبیب وقتی که آن مرد غریب از راه رسید،طبیب او را به حضور پادشاه کشید.این بیت ورود زرگر فریبخورده به دربار شاه را توصیف میکند، جایی که او را نزد طبیب الهی میبرند تا نقشهٔ قربانی کردن او برای شفای کنیزک اجرا شود. ❋
- M1:197 سوی شاهنشاه بردندش بهنازتا بسوزد بر سر شمع طراز او را با ناز و احترام به نزد شاهنشاه بردند،تا بر سر آتشِ شمعِ زیبای طراز بسوزد و نابود شود.این بیت به کنایه بیان میکند که زرگر را با وعدههای فریبنده و ظاهری محترمانه به سوی مرگ تدریجیاش کشاندند، در حالی که او از سرنوشت شومی که برایش تدارک دیده شده بود، بیخبر بود. ❋
- M1:198 شاه دید او را بسی تعظیم کردمخزن زر را بدو تسلیم کرد پادشاه تا او را دید، بسیار بزرگش داشت و احترامش کرد،و کلید خزانهی طلای خود را به او سپرد.پادشاه برای فریب دادن زرگر و پیش بردن نقشهی درمان کنیزک، با احترام و بزرگی فراوان با او برخورد کرد و تمام داراییهای خود را در اختیارش گذاشت. ❋
- M1:199 پس حکیمش گفت کای سلطان مِهآن کنیزک را بدین خواجه بدِه سپس آن حکیم به پادشاه گفت: «ای سلطان بزرگوار،آن کنیزک را به این خواجه (زرگر) بسپار.»طبیب الهی به پادشاه دستور میدهد که به عنوان بخشی از درمان، کنیزک بیمار را به معشوقش، یعنی زرگر سمرقندی، بدهد. ❋
- M1:200 تا کنیزک در وصالش خوش شودآب وصلش دفع آن آتش شود تا کنیزک از رسیدن به معشوقش دلخوش شود،و آب این وصال، آتشِ عشق او را فرونشاند.این بیت به تدبیر طبیب الهی اشاره دارد که برای درمان کنیزک، به طور موقت او را به معشوقش (زرگر) میرساند تا آتش اشتیاق بیمارگونهاش فروکش کند. ❋
- M1:201 شه بدو بخشید آن مهروی راجفت کرد آن هر دو صحبتجوی را پادشاه آن دختر ماهچهره را به او بخشید،و آن دو را که مشتاق همنشینی بودند، به هم رساند.پادشاه، کنیزک زیبارو را به زرگر بخشید و آن دو را که خواهان مصاحبت با یکدیگر بودند، به وصال هم رساند. ❋
- M1:202 مدت شش ماه میراندند کامتا به صحتْ آمد آن دختر تمام آن دو به مدت شش ماه از زندگی لذت بردند و به کام دل رسیدند،تا اینکه آن دختر به طور کامل سلامتیاش را بازیافت.این بیت توصیف میکند که کنیزک و زرگر برای مدتی در کنار هم به وصال و خوشی رسیدند و در نتیجه، کنیزک ظاهراً از بیماریاش بهبود یافت. ❋
- M1:203 بعد از آن از بهر او شربت بساختتا بخورد و پیش دختر میگداخت سپس حکیم برای زرگر شربتی مهیا کرد،تا آن را بنوشد و پیش چشم کنیزک ذرهذره آب شود.حکیم الهی برای زرگر دارویی ساخت که او ناآگاهانه آن را نوشید و در نتیجه، در حضور کنیزک بهتدریج تحلیل رفت و از بین رفت. ❋
- M1:204 چون ز رنجوری جمال او نماندجان دختر در وبال او نماند وقتی که در اثر بیماری، زیبایی و جذابیتش را از دست داد،جان کنیزک نیز دیگر در بند و گرفتاری عشق او نماند.با از بین رفتن زیبایی و سلامت زرگر به دلیل بیماری، دلبستگی کنیزک به او نیز از میان رفت و دیگر اسیر و گرفتار عشق او نبود. ❋
- M1:205 چونک زشت و ناخوش و رخزرد شداندکاندک در دل او سرد شد همین که [زرگر] زشت و ناخوش و رنگپریده شد،عشق کنیزک هم در دلش اندکاندک سرد شد.این بیت بیان میکند که وقتی زیبایی و طراوت زرگر از بین رفت، عشق سطحی کنیزک نیز که بر پایهی همان زیبایی بود، به تدریج رنگ باخت و به سردی گرایید. ❋
- M1:206 عشقهایی کز پی رنگی بودعشق نبود عاقبت ننگی بود عشقی که تنها به خاطر رنگ و ظاهر است،در حقیقت عشق نیست و پایانش ننگ و عار است.این بیت هشدار میدهد که هر عشقی که بر پایهی زیباییهای ظاهری و منافع زودگذر بنا شود، عشقی حقیقی نیست و سرانجام به رسوایی و شرمساری خواهد انجامید. ❋
- M1:207 کاش کان هم ننگ بودی یکسریتا نرفتی بر وی آن بد داوری ای کاش آن دلبستگی از همان آغاز ننگ و عار به شمار میآمد،تا آن سرنوشت شوم و آن حکم بد بر سر او فرود نمیآمد.مولانا با حسرت میگوید کاش این عشقهای سطحی که بر پایهٔ رنگ و زیبایی بنا شدهاند، از همان ابتدا ننگ و رسوایی شناخته میشدند تا به چنین سرنوشت شومی، مانند مرگ زرگر، نمیانجامیدند. ❋
- M1:208 خون دوید از چشم همچون جوی اودشمن جان وی آمد روی او از چشمانش خون مانند جویبار روان شد؛چهرهاش، همان زیباییاش، دشمن جانش گشت.این بیت به سرنوشت زرگر اشاره دارد و بیان میکند که چگونه زیبایی ظاهری او، که اساس عشق کنیزک بود، در نهایت با زوالش به بلای جان او تبدیل شد و به رنج و نابودیاش انجامید. ❋
- M1:209 دشمن طاووس آمد پرّ اوای بسی شه را بکشته فرّ او دشمنِ طاووس، همان پرِ زیبای اوست،و چه بسیار پادشاهان که شکوهشان مایهی هلاکشان شده است.این بیت بیان میکند که زیبایی و شکوه ظاهری، مانند پرهای طاووس یا فرّ و جلال پادشاهان، میتواند عامل اصلی نابودی و هلاکت صاحبش باشد. ❋
- M1:210 گفت: «من آن آهوم کز ناف منریخت این صیاد خون صاف من، گفت: «من آن آهویم که این شکارچیبه خاطرِ نافِ من، خونِ پاکم را ریخت.»زرگر در حالِ جان دادن، خود را به آهویی تشبیه میکند که ویژگی ارزشمندش (نافِ مُشکین) سبب مرگ او به دست صیاد شده است. ❋
- M1:211 ای من آن روباهِ صحرا، کز کمینسر بریدندش برای پوستین، ای من، آن روباه صحراییام که از کمینگاه،سرش را تنها برای پوست زیبایش بریدند.این بیت، حکایت روباهی است که به خاطر پوست ارزشمندش شکار میشود و این خود نمادی است از رنج و خطری که از دلبستگی به ظواهر فانی و دنیوی سرچشمه میگیرد. ❋
- M1:212 ای من آن پیلی که زخم پیلبانریخت خونم از برای استخوان، من همان فیل هستم که ضربهی پیلبان،خونم را برای استخوانِ عاجم ریخت.این بیت، از زبان حیوانات، بیانگر این حقیقت تلخ است که گاهی همان صفات یا داراییهای ارزشمند ما، بهای جانمان میشود و به سبب آنها دچار بلا و نابودی میگردیم. ❋
- M1:213 آنکه کشتستم پی مادون منمینداند که نخسپد خون من آن کسی که مرا برای چیزی پستتر از وجودم کُشت،خبر ندارد که خون من هرگز آرام نخواهد گرفت و فراموش نخواهد شد.کسی که موجودی ارزشمند را به خاطر منافع حقیر و پست از میان برمیدارد، غافل است که حقیقت پایدار و عواقب این عمل هرگز از بین نخواهد رفت و بیتلافی نخواهد ماند. ❋
- M1:214 بر منست امروز و فردا بر ویاستخون چون من کس، چنین ضایع کیاست؟ امروز این ستم بر من رفت و فردا نوبت اوست،خون کسی چون من چگونه اینچنین پایمال میشود؟امروز این مجازات و ستم بر من روا داشته شد، اما فردا نوبت مکافات دیدن ستمگر است. خون انسان بیگناهی چون من هرگز ضایع و تباه نخواهد شد. ❋
- M1:215 گرچه دیوار افکند سایهٔ درازباز گردد سوی او آن سایه باز؛ گرچه دیوار سایهای دراز و بلند میافکند،سرانجام همان سایه به سوی او بازمیگردد.این بیت بیان میکند که هر عملی که انسان انجام میدهد، هرچند اثراتش گسترده و دور از چشم باشد، سرانجام به خود او بازخواهد گشت و او مسئول آن است. ❋
- M1:216 این جهان، کوه است و فعل ما نداسوی ما آید نداها را صدا» این جهان همچون کوهی است و کردار ما بسانِ یک ندا،و پژواکِ این نداها سرانجام به سوی خود ما بازمیگردد.این بیت میگوید که اعمال ما در جهان هستی، مانند صدایی در کوهستان، بازتابی دارد که نتیجه و پیامد آن بیشک به خود ما برمیگردد. ❋
- M1:217 این بگفت و رفت در دَم زیر خاکآن کنیزک شد ز عشق و رنج پاک این سخن را گفت و همان لحظه به زیر خاک رفت،و آن کنیزک از عشق و رنج، پاک و رها گشت.زرگر پس از شنیدن سخنان طبیب الهی، بیدرنگ جان داد و به خاک سپرده شد و با مرگ او، کنیزک نیز از بند عشق ناپایدار و رنجهایش رهایی یافت و پاک شد. ❋
- M1:218 زانک عشق مردگان پاینده نیستزانک مرده سوی ما آینده نیست چرا که عشق به فناپذیران پایدار نیست،زیرا آنچه مُرده، دیگر به سوی ما باز نمیگردد.عشق ورزیدن به موجودات فانی و از بینرونده، مانند زیبایی، ثروت یا مقام، دوامی ندارد، زیرا این معشوقهای گذرا، پیوندی ابدی ایجاد نمیکنند و سرانجام از دست میروند. ❋
- M1:219 عشق زنده در روان و در بصرهر دمی باشد ز غنچه تازهتر عشق حقیقی و زنده، هم در جان و هم در نگاه آدمی جاریست،و هر لحظه از یک غنچهٔ نوشکفته هم باطراوتتر است.عشق حقیقی و پایدار که به معشوق ازلی (خداوند) تعلق دارد، هم در عمق جان انسان و هم در نگاه و بینش او جاری میشود و پیوسته در حال نوشدن و طراوت یافتن است. ❋
- M1:220 عشق آن زنده گزین کو باقی استکز شراب جانفزایت ساقی است عشق آن زندهی جاویدان را برگزین که همواره باقی است،چرا که او با شراب جانبخش خود، ساقی توست.دل به عشق آن زندهای بسپار که جاودان و همیشگی است، زیرا تنها اوست که با شراب حیاتبخش خود میتواند روح تو را سیراب و زنده کند. ❋
- M1:221 عشق آن بگزین که جمله انبیایافتند از عشق او کار و کیا آن عشقی را برگزین که همهٔ پیامبران،رسالت و بزرگی خود را از آن به دست آوردند.مولانا توصیه میکند که تنها عشق راستین، عشقی الهی است که پیامبران از آن بهرهمند شدند؛ عشقی که به زندگیشان معنا، هدف و شوکت بخشید. ❋
- M1:222 تو مگو ما را بدان شه بار نیستبا کریمان کارها دشوار نیست به خود مگو که ما را به درگاه آن پادشاه راهی نیست،چرا که نزد آنان که بزرگوار و بخشندهاند، کارها دشوار نیست.این بیت به سالکان راه حق اطمینان میدهد که با وجود ناچیزی و خطاهایشان، رسیدن به خداوند دشوار نیست، زیرا او کریم و بخشنده است و درگاهش همواره به روی بندگان گشوده است. ❋