قرائت دفتر ۱ بخش ۱۰ → قبلی · بعدی ←

بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد

بیان اینکه کشتن و زهر دادن زرگر به اشاره الهی بود، نه از روی هوای نفس و تفکر فاسد

  1. M1:223 کُشتن آن مرد بَر دست حکیمنه پی اومید بود و نه ز بیم اینکه آن مرد به دست آن حکیم کشته شد،نه از روی طمع و امید به پاداش بود و نه از ترس.پزشک الهی آن مرد زرگر را نه به امید پاداش از پادشاه و نه از ترس مجازات او، بلکه تنها به فرمان خداوند از میان برداشت.
  2. M1:224 او نکُشتش از برای طبع شاهتا نیامد امر و الهامِ اِله طبیب او را به خاطر دلِ شاه و هوس او نکشت؛تا زمانی که از سوی خدا فرمان و الهامی به او نرسید.طبیب عارف، زرگر را برای خوشایند پادشاه یا از روی هوای نفس نکشت، بلکه این کار را تنها پس از دریافت فرمان و الهام الهی انجام داد.
  3. M1:225 آن پسر را کِش خضر بُبرید حلقسِرِّ آن را در نیابد عام خَلق آن پسری را که خضر گلویش را برید،مردم عادی راز و حکمت آن کار را درنمی‌یابند.این بیت با اشاره به داستان خضر و موسی در قرآن، بیان می‌کند که اعمالی که از سر فرمان و وحی الهی سرچشمه می‌گیرند، فراتر از فهم و داوری سطحی مردمان عادی هستند و رازی عمیق در خود نهان دارند.
  4. M1:226 آنک از حق یابد او وَحی و جوابهرچه فرماید بود عین صواب آن کس که از سوی خداوند به او وحی و پاسخ می‌رسد،هر دستوری که بدهد، عین حقیقت و درستی است.این بیت بیان می‌کند که سخنان و فرمان‌های کسی که مستقیماً از جانب خدا الهام و وحی می‌گیرد، کاملاً درست و بی‌خطاست.
  5. M1:227 آنک جان بخشد اگر بکشد رواستنایبَست و دستِ او دستِ خداست آن کسی که جان می‌بخشد، اگر جان بگیرد هم حق دارد،چرا که او جانشین خداست و دستش، دست خداست.کسی که از جانب خداوند ولایت و اجازه دارد و به فرمان او عمل می‌کند، اگر کاری انجام دهد که به نظر ما عجیب و حتی نادرست می‌آید، جایز است، زیرا او نمایندهٔ حق است و اراده‌اش با ارادهٔ الهی یکی است.
  6. M1:228 همچو اسماعیل پیشش سَر بنهشاد و خندان پیش تیغش جان بده مانند اسماعیل، در پیشگاه او سر تسلیم فرود آرو با دلی شاد و چهره‌ای خندان، در برابر تیغش جان بده.این بیت به تسلیم مطلق و بی‌چون‌وچرای انسان در برابر امر الهی دعوت می‌کند و با اشاره به داستان قربانی شدن اسماعیل، بیان می‌کند که بنده باید با رضایت و شادی کامل، جان خود را فدای ارادهٔ حق کند.
  7. M1:229 تا بماند جانت خندان تا ابدهمچو جانِ پاکِ احمد با احد تا جان تو تا ابد شادان و خندان بماند،همچون جان پاک احمد در پیوندش با خدای یکتا.این بیت وعدهٔ شادمانی ابدی روح را می‌دهد به شرط تسلیم کامل در برابر ارادهٔ الهی، و این حالت را به پیوند دائمی و پاک روان پیامبر با ذات احدیت تشبیه می‌کند.
  8. M1:230 عاشقان آنگه شراب جان کشندکه به دست خویش خوبانشان کُشند عاشقان آن هنگام شرابِ جان را سر می‌کشندکه معشوقانشان با دست خویش آنان را بکُشند.این بیت بیان می‌کند که تسلیم مطلق و فداکاری کامل در راه معشوق الهی، به دریافت زندگی جاودان و شادمانی حقیقی می‌انجامد.
  9. M1:231 شاه آن خون از پی شهوت نکردتو رها کن بدگمانی و نبرد آن پادشاه خون آن مرد را از روی شهوت نریخت؛تو نیز دست از بدگمانی و ستیزه‌جویی بردار.این بیت تأکید می‌کند که اعمالی که به فرمان الهی انجام می‌شوند، از سر انگیزه‌های نفسانی نیستند و باید با تسلیم و حسن ظن پذیرفته شوند؛ پس از گمان بد و مخالفت بپرهیز.
  10. M1:232 تو گمان بُردی که کرد آلودگیدر صَفا غِش کی هِلد پالودگی تو پنداشتی که این کار، آلودگی به بار آورد،حال آنکه در زلالیِ محض، ناپاکی چگونه دوام می‌آورد؟این بیت می‌گوید فعلی که از سرچشمهٔ صفای مطلق الهی برمی‌آید، هرگز نمی‌تواند آلوده باشد. تصور آلودگی، ناشی از نگاه ناقص و بدگمان ماست، نه از ذات آن فعل.
  11. M1:233 بهر آنست این ریاضت وین جَفاتا بر آرد کوره از نقره جُفا این همه سختی و ریاضت برای این است،تا کوره، ناخالصی را از نقره جدا سازد.این بیت توضیح می‌دهد که ریاضت کشیدن و تحمل سختی‌ها، مانند عملیات گداختن فلزات در کوره، برای زدودن ناخالصی‌ها و خالص کردن جوهر وجود آدمی است.
  12. M1:234 بهر آنست امتحانِ نیک و بَدتا بجوشد بر سر آرد زر زَبَد آزمایشِ نیک و بد برای همین است،تا طلا به جوش آید و ناخالصی‌اش را رو کند.آزمایش‌ها و سختی‌های زندگی برای آن است که ناخالصی‌های وجود انسان آشکار شده و از گوهر حقیقی او جدا گردد، درست مانند طلایی که در کوره ذوب می‌شود تا کف و ناخالصی‌اش بیرون آید و خالص شود.
  13. M1:235 گر نبودی کارش الهامِ اِلهاو سگی بودی دراننده نه شاه اگر کار او از الهام خداوند نبود،او نه یک پادشاه، که سگی درنده می‌نمود.این بیت توضیح می‌دهد که اعمال عارفان که گاه در ظاهر ناخوشایند به نظر می‌رسد، اگر از الهام الهی سرچشمه نگیرد، ستمکارانه است؛ اما با هدایت حق، عین حکمت و رحمت است.
  14. M1:236 پاک بود از شهوت و حرص و هوانیک کرد او لیک نیکِ بَد‌نما او از شهوت و حرص و هوا پاک بودکار نیکی کرد، اما نیکی‌ای که در ظاهر بد می‌نمود.این بیت به پادشاه (یا به طور کلی، ولیّ خدا همچون خضر) اشاره دارد که عمل او، هرچند از نیتی خالص و الهی سرچشمه می‌گرفت، در ظاهر ناپسند و شر به نظر می‌رسید.
  15. M1:237 گر خَضِر در بحر کشتی را شکستصد درستی در شکست خضر هست اگر خضر در دریا کشتی را شکست،بدان که صدها درستی در آن شکستن نهفته است.مولانا می‌گوید که گاهی یک عمل در ظاهر ویرانگر و نادرست به نظر می‌رسد، اما در باطن و حقیقت خود، سرشار از حکمت، خیر و صلاح است.
  16. M1:238 وَهم موسی با همه نور و هنرشد از آن محجوبْ تو بی پر مپر حتی موسی با آن همه نور و کمال،از درک آن راز در پرده ماند؛ تو بی بال و پر، پرواز مکن.این بیت به خواننده هشدار می‌دهد که حتی پیامبر بزرگی چون موسی نیز ممکن است از درک حکمت پنهانِ افعال الهی عاجز بماند، پس باید در قضاوت‌ها فروتن بود و از پیش‌داوری‌های شتاب‌زده پرهیز کرد.
  17. M1:239 آن گُل سُرخست تو خونش مخوانمستِ عقلست او تو مجنونش مخوان آن یک گل سرخ است، تو آن را خون نخواناو مستِ عقل است، تو او را دیوانه نخواناین بیت هشدار می‌دهد که پدیده‌های عمیق انسانی و معنوی را نباید تنها از روی ظاهرشان قضاوت کرد؛ آنچه به چشم خون می‌آید، می‌تواند گلی سرخ باشد و آنکه دیوانه به نظر می‌رسد، ممکن است از عقل سرشار باشد.
  18. M1:240 گر بدی خون مسلمان کامِ اوکافرم گر بُردَمی من نام او اگر میل و مرادش ریختن خون مسلمانی بود،کافر باشم اگر حتی نامش را بر زبان بیاورم.این بیت تأکیدی است بر دوری از ستایش ستمکاران؛ مولانا می‌گوید اگر قصد آن حکیم الهی (که در داستان، طبیب است) شرارت و بدی بود، هرگز حتی نام او را هم به زبان نمی‌آوردم.
  19. M1:241 می‌بلرزد عرش از مدح شَقیبدگمان گردد ز مدحش مُتَّقی عرش خدا از ستایش انسان بدکار به لرزه می‌افتد،و شخص پرهیزکار از شنیدن این ستایش، بدگمان می‌شود.این بیت هشدار می‌دهد که ستایش نابجا و ثناگویی از افراد ستمکار و ناصالح، عرش خدا را به لرزه درمی‌آورد و موجب سوءظن و تردید در دل انسان‌های باایمان و پرهیزکار می‌گردد.
  20. M1:242 شاه بود و شاهِ بس آگاه بودخاص بود و خاصهٔ الله بود او یک پادشاه بود، پادشاهی بسیار آگاه و دانا؛او از برگزیدگان بود، از نزدیکان و خواص درگاه خداوند بود.این بیت، طبیب الهی داستان را مردی صاحب بصیرت و مقرب درگاه حق معرفی می‌کند که اعمالش از سر علم و حکمت الهی است و نه هوس‌های بشری.
  21. M1:243 آن کسی را کش چنین شاهی کُشدسوی بخت و بهترین جاهی کَشد آنکه به دست چنین پادشاهی کشته شود،به سوی سعادت و بهترین جایگاه کشانده می‌شود.هرگاه خداوند، که پادشاه حقیقی است، جان کسی را بستاند یا بر او رنجی فرود آورد، این عمل در ظاهر قهرآمیز اما در باطن، راهگشای او به سوی نیک‌بختی و والاترین مراتب کمال است.
  22. M1:244 گر ندیدی سود او در قهرِ اوکی شدی آن لطف مُطلق قهرجو اگر در خشم و قهرش سودی برای آن مرد نمی‌دید،چطور آن لطف بی‌پایان، این‌چنین جویای قهر می‌شد؟خداوند که سرچشمهٔ لطف و رحمت مطلق است، هرگز بی‌دلیل قهر نمی‌ورزد. هر آنچه از سوی او قهرآمیز به نظر می‌رسد، در باطن خود خیری بزرگ دارد که از فهم ما پنهان است.
  23. M1:245 بچّه می‌لرزد از آن نیشِ حَجاممادر مشفق در آن دم شادکام کودک از تیغِ حجامت‌گر به خود می‌لرزد،حال آنکه مادرِ دلسوزش در همان لحظه شادمان است.این بیت نشان می‌دهد که آنچه از دیدگاه محدود ما دردناک و ناخوشایند به نظر می‌رسد، از دیدگاهی داناتر و مهربان‌تر (مانند مادر) می‌تواند مایه‌ی شادی و خیر باشد، زیرا او از نتیجه‌ی نهایی و سودمند آن آگاه است.
  24. M1:246 نیم جان بستاند و صد جان دهدآنچ در وهمت نیاید آن دهد جانی بی‌مقدار از تو می‌گیرد و در برابرش صد جان می‌بخشد،و چیزی به تو عطا می‌کند که هرگز به خیال تو هم نمی‌رسد.خداوند در فرایند پالایش روح، آنچه را که به ظاهر فقدان و از دست دادن است از انسان می‌گیرد، اما در حقیقت موهبت‌هایی به او عطا می‌کند که بسیار فراتر از تصور او و بی‌نهایت ارزشمندتر است.
  25. M1:247 تو قیاس از خویش می‌گیری ولیکدور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک تو کارها را با ترازوی خودت می‌سنجی،ولی از حقیقت بسیار دور افتاده‌ای؛ پس خوب بنگر.این بیت به انسان هشدار می‌دهد که کارهای خداوند را با معیارهای محدود و خودمحور بشری نسنجد، زیرا چنین مقایسه‌ای او را از درک حکمت حقیقی و عمق افعال الهی بسیار دور می‌کند و به گمراهی می‌کشاند.