Divan-e Shams Ghazal 745 ← edellinen · seuraava →

Divan-e Shams · G745 · 14 säettä

غزل شمارهٔ ۷۴۵

Avaa säepari sen omalle sivulle — käännös, selitys, vaikeat sanat.

  1. G745:1 آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خودآمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود
  2. G745:2 آمدم کز سر بگیرم خدمت گلزار اوآمدم کآتش بیارم درزنم در خار خود
  3. G745:3 آمدم تا صاف گردم از غبار هر چه رفتنیک خود را بد شمارم از پی دلدار خود
  4. G745:4 آمدم با چشم گریان تا ببیند چشم منچشمه‌های سلسبیل از مهر آن عیار خود
  5. G745:5 خیز ای عشق مجرد مهر را از سر بگیرمردم و خالی شدم ز اقرار و از انکار خود
  6. G745:6 زانک بی‌صاف تو نتوان صاف گشتن در وجودبی تو نتوان رست هرگز از غم و تیمار خود
  7. G745:7 من خمش کردم به ظاهر لیک دانی کز درونگفت خون آلود دارم در دل خون خوار خود
  8. G745:8 درنگر در حال خاموشی به رویم نیک نیکتا ببینی بر رخ من صد هزار آثار خود
  9. G745:9 این غزل کوتاه کردم باقی این در دل استگویم ار مستم کنی از نرگس خمار خود
  10. G745:10 ای خموش از گفت خویش و ای جدا از جفت خویشچون چنین حیران شدی از عقل زیرکسار خود
  11. G745:11 ای خمش چونی از این اندیشه‌های آتشینمی‌رسد اندیشه‌ها با لشکر جرار خود
  12. G745:12 وقت تنهایی خمش باشند و با مردم به گفتکس نگوید راز دل را با در و دیوار خود
  13. G745:13 تو مگر مردم نمی‌یابی که خامش کرده‌ایهیچ کس را می‌نبینی محرم گفتار خود
  14. G745:14 تو مگر از عالم پاکی نیامیزی به طبعبا سگان طبع کآلودند از مردار خود

ganjoor: sh745 · public domain