Lire› Livre 1› L'objection des disciples à l'isolement du vizir› Verset 639
M1:639 — پس تو سرهنگی مکُن با عاجزان / زانک نبود طبع و خوی عاجز آن
M1:639
Sens · به زبانِ تو — Votre langue · AI
اگر خود را در برابر تقدیر الهی عاجز و مجبور میدانی، پس چرا با دیگر انسانهای ضعیف و ناتوان با تکبر و قدرت رفتار میکنی؟ این دو با هم سازگار نیست.
مولانا در این بخش از مثنوی، به نقد کسانی میپردازد که از آموزهی «جبر» برای توجیه سستیها و گناهان خود سوءاستفاده میکنند. او میگوید اگر کسی واقعاً خود را اسیر و در بند زنجیر تقدیر الهی (جبر) بداند، باید حال و روزی شبیه به یک زندانی داشته باشد: مضطرب، نالان و در جستجوی رهایی. چنین فردی احساس عجز و ناتوانی میکند.
این بیت یک آزمون عملی برای صدق ادعای آن فرد است. مولانا میگوید: «بسیار خوب، تو ادعا میکنی که عاجز و مجبوری. اگر چنین است، پس چرا وقتی با افراد ضعیفتر از خودت روبرو میشوی، مانند یک فرمانده زورگو (سرهنگ) رفتار میکنی؟» رفتار یک انسان عاجز و درمانده، فروتنی و همدردی با دیگر عاجزان است، نه سلطهجویی و تکبر. این تناقض نشان میدهد که ادعای آن فرد صادقانه نیست و او فقط در جایی که به نفعش است، به جبر پناه میبرد، اما در جایی که میتواند اعمال قدرت کند، خود را کاملاً مختار و توانا میبیند.
- سرهنگی
- فرماندهی، سالاری، زورگویی، رفتار مقتدرانه
- عاجزان
- جمع عاجز؛ ناتوانان، درماندگان
- زانک
- مخفف «از آنکه»؛ زیرا که، برای اینکه
- خوی
- خصلت، عادت، سرشت، طبیعت
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.