Lire Livre 6 Le miracle de Houd (paix sur lui) pour sauver les croyants de sa communauté au moment de la descente du vent. Verset 2202

M6:2202 — این همه ترسنده‌اند از نیک و بد / هیچ ترسنده نترسد خود ز خود

این همه ترسنده‌اند از نیک و بدهیچ ترسنده نترسد خود ز خود
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:2202

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این همه از خیر و شر بیرونی هراس دارند، اما هیچ کس از خودِ خویش نمی‌ترسد. معنا: مولانا در این بیت به نکته‌ای روان‌شناختی و عرفانی اشاره می‌کند: آدمیان عموماً از عوامل بیرونی، چه نیک و چه بد، بیمناکند؛ اما از خویشتنِ خود که سرچشمه بسیاری از افعال و نیات ایشان است، غافل و بی‌باکند.

شرح

این بیت از آن جملاتی‌ست که نه تنها یک حقیقت روان‌شناختی، بلکه یک بنیاد معرفتی را به چالش می‌کشد و واژگون می‌سازد. مولانا می‌گوید: «این همه ترسنده‌اند از نیک و بد / هیچ ترسنده نترسد خود ز خود». این سخن در نگاه اول ساده می‌نماید، اما از عمق فلسفی و عرفانی بالایی برخوردار است که با منظومه فکری مولانا در هم تنیده است.

من قبلاً هم تأکید کرده‌ام که جهان‌بینی مولانا بر محور این آموزه می‌گردد که حق‌تعالی فاعل مطلق است. همان‌طور که می‌دانید، موحدان واقعی و عارفانی که سرمه توحید بر چشم دارند، وقتی «لا اله الا الله» می‌گویند، در واقع نه فقط یکتایی خدا را، که یگانگی فاعلیت او را در جهان تصدیق می‌کنند. به قول مولانا، خداوند نقشش چنان است که حتی فیلسوف را سوفسطایی می‌کند؛ یعنی بر همه علل پا می‌گذارد و اعلام می‌کند که هیچ حول و قوه‌ای در این جهان نیست مگر به اراده او: «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم». در چنین منظومه‌ای، همه موجودات دیگر از جنس ظلال، اشباح و وجودات متکی به غیرند. پس اگر فاعل حقیقی تنها اوست، منشأ ترس‌های ما چه می‌تواند باشد؟

مولانا در ادامه این بحث، ستون جهان را ترس می‌داند و می‌گوید: «حق ستون این جهان از ترس ساخت / هر یکی از ترس جان در کار باخت». این ترس، نیرویی عظیم است که آدمی را به کار وا می‌دارد. اما این ترس از چه چیزی است؟ او بلافاصله به این نتیجه می‌رسد که مردم از نیک و بد بیرون از خود می‌ترسند، در حالی که از خودِ خویش بیم ندارند. و اینجاست که ماجرا پیچیده می‌شود.

به گمان من، ریشه این غفلت در دو نکته نهفته است. نخست، ما معمولاً به آنچه محسوس است و با حواس ظاهری ما درک می‌شود، می‌پردازیم. خیر و شر بیرونی، آشکار و ملموس‌اند. اما مولانا به ما می‌آموزد که «حقیقت بر همه حاکم، کسی‌ست که قریب است او اگر محسوس نیست.» او علت قریب و واقعیِ همه حوادث، و از جمله ترس است، اما مدرک حواس این خانه طبیعت نیست. او محسوس است، اما نه به حواس ظاهری. پنج حس باطنی داریم که او را درک می‌کنند، حواسی که مولانا آن‌ها را طلا می‌داند در برابر مس حواس ظاهری: «پنج حسی هست جز این پنج حس / آن چو زر سرخ باشد، این چو مس». پس عدم ترس از خود، ناشی از عدم شهود حقیقت باطن‌مان است.

نکته دوم، که شاید عمیق‌تر هم باشد، به ماهیت «خود» برمی‌گردد. ما غالباً «خود» را با این بدن و هویت ظاهری‌مان اشتباه می‌گیریم. اما مولانا بارها توضیح داده است که «روح در بدن نیست.» این یک سخن عامیانه است. حقیقت این است که «بدن مظهر روح است». روح در بدن منعکس شده و تجلی یافته است؛ نه اینکه جسمی باشد که در جسم دیگری حلول کرده باشد. نسبت روح و بدن از دشوارترین رازهای فلسفی است که عطار هم می‌گفت: «جسم جان شد، شد فرو شد جان به جسم / کس نسازد زین عجایب‌تر طلسم». روح همچون پرتوی است که بر بدن می‌تابد و به آن حیات، زیبایی و توانایی می‌بخشد، و چون این پرتو رخت بربندد، بدن چیزی جز خاک متعفن نیست. این «خود» که در بیت مورد اشاره قرار گرفته، نه این بدن فانی، بلکه آن ساحت روحانی است که مظهر حق است و اعمال ما از آن سرچشمه می‌گیرد. اگر فاعلیت مطلق از آن خداوند است و ما تنها مظهر و مجرای آن فاعلیتیم، پس این «خود» که محل ظهورِ حق است، در عین حال می‌تواند مجرای هر نیک و بدی باشد. به عبارتی، این «خود» است که انتخاب می‌کند حق در آن چگونه ظاهر شود، آیا به شکل خیر یا شر.

پس، ترس از خود در این ساحت، ترس از ظرفیت عظیم خویشتن برای تجلی هر دو سوی نیکی و بدی است، ترس از آن فاعلیتی که از طریق ما به ظهور می‌رسد. این ترس، نه از ضعف و ناتوانی، بلکه از قدرت و مسئولیت است. این ترس، ترس از نادانی نسبت به جایگاه حقیقی خود در عالم هستی و نسبت با حق است. مولانا با این بیت ما را به یک ژرف‌اندیشی دعوت می‌کند: تا زمانی که از این «خودِ» حقیقی غافل باشیم و آن را با حواس ظاهری‌مان نشناسیم، همواره ترس‌هایمان سطحی و از پدیده‌های بیرونی خواهد بود، حال آنکه منشأ حقیقی همه ترس‌ها و همه خیر و شرها، در باطن خود ما و در نسبتمان با حق‌تعالی نهفته است. این یک دعوت به تأمل در خویشتنِ خویش و گشودن چشم‌های باطنی برای دیدن حقیقت «خود» است.

نکات کلیدی

  • بشر معمولاً از نیک و بد بیرونی می‌هراسد، اما از خویشتن خود که سرچشمه اصلی افکار و اعمال اوست، غافل است.
  • مولانا فاعل حقیقی همه حوادث و ترس‌ها را خداوند می‌داند که علت قریب است و با حواس ظاهری درک نمی‌شود.
  • عدم ترس از خود، ناشی از نارسایی حواس ظاهری در درک حقیقت باطنی و غفلت از قوای ادراکی درونی (پنج حس باطنی) است.
  • «خود»ی که باید از آن ترسید، نه بدن فانی، بلکه ساحت روحانی است که مظهر حق و ظرف بروز خیر و شر است.
  • رابطه روح و بدن، حلول نیست؛ بلکه بدن «مظهر» روح است، و ترس از خود، ترس از ظرفیت عظیم این مظهر در تجلی اراده الهی است.
  • این بیت دعوتی است به خودشناسی عمیق و گشودن چشم باطن برای درک جایگاه حقیقی «خود» در عالم و مسئولیت عظیمی که بر دوش اوست.

Sources: d6-s51 · 09:19:00 d6-s51 · 11:21:00 d6-s51 · 14:04:00 d6-s50 · 00:03:05

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.