Lire Livre 6 La souris implorant la grenouille : « Ne cherche pas d'excuses et ne remets pas à plus tard la réalisation de ce besoin, car le retard entraîne des maux, et le soufi est l'enfant de l'instant, et l'enfant ne lâche pas la main de son père, et le père compatissant du soufi, qui est l'instant, ne le rend pas dépendant de demain, mais le maintient tellement immergé dans le jardin de Sa prompte reddition des comptes qu'il n'est pas comme le commun des mortels qui attend l'avenir, mais il est un fleuve, non une période, car il n'y a ni matin ni soir auprès de Dieu, ni passé ni futur, ni azel ni abîme. Adam n'est pas un précurseur et le Dajjal n'est pas un successeur, car ces conventions se trouvent dans la sphère de la raison partielle et de l'esprit animal. Dans le monde de l'absence de lieu et de temps, ces conventions n'existent pas. Il est donc l'enfant d'un instant dont on ne comprend que la négation de la distinction des temps, comme on comprend de 'Allah est Un' la négation de la dualité, non la vérité de l'unicité. » Verset 2729

M6:2729 — آمدن در آب بر من بسته شد / زانک ترکیبم ز خاکی رسته شد

آمدن در آب بر من بسته شدزانک ترکیبم ز خاکی رسته شد
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:2729

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بر من راه ورود به آب بسته شد، زیرا ترکیب وجودی من از خاک رسته است.

معنا: این بیت از زبان «موش» در حکایت موش و قورباغه، محدودیتِ ذاتی جسم خاکی را در ورود به عالَم روح و معنا بیان می‌کند؛ عالم آبگینه‌ای که روح به آن تعلق دارد.

شرح

این بیت، از زبان «موش» در داستانِ تمثیلی موش و قورباغه، در واقع تصویری دقیق از نسبتِ تنِ خاکی و جانِ آبیِ انسان است. مولانا با نهایتِ ظرافت، حالِ جانِ محبوس در تن را از زبان موجودی خاکی بیان می‌کند که در کنار آب است، اما راهی به آن ندارد؛ «آمدن در آب بر من بسته شد». چرا؟ «زانک ترکیبم ز خاکی رسته شد». این خاکی بودن، محدودیت و حصارِ وجودیِ تن است.

من بارها گفته‌ام که مولانا جهان را به‌مثابهٔ «غربت» می‌بیند برای جانِ آدمی. جان، به تعبیر او، اهلِ پرواز است و سرشتی سبک دارد، اما «تن» همچون «وزنه‌ای» گران بر پای او آویخته است. جان می‌خواهد بپرد و اوج بگیرد، اما این وزنه نمی‌گذارد. این بیت همین کشاکش را به زبان تمثیل می‌آورد. تنِ موش‌صفت که از خاک روییده، طبیعتاً نمی‌تواند در آبِ قورباغه‌وار که نماد عالم جان و معناست، قدم بگذارد.

این محدودیتِ تن، درکِ عمیق‌ترِ «جدایی» را برای ما ممکن می‌سازد. جدایی‌ای که مثنوی از آن حکایت می‌کند، صرفاً جداییِ از یک محبوبِ غایب نیست، بلکه جداییِ ذاتیِ عالَمِ خاکی از عالَمِ پاکی است. موشِ خاکی لبِ جو نشسته و روحِ آبی (قورباغه) را می‌خواند، اما میانشان حجابی طبیعی است. اینجاست که نیاز به «رابط» یا «ریسمان» پیدا می‌شود، همان ریسمانِ لطیفی که تن را با جان مرتبط می‌سازد، بی‌آنکه تن را در جان مستحیل کند یا جان را در تن اسیر. مولانا این ریسمان را بعدتر به رابطهٔ میان جسم و روح تشبیه می‌کند: «هست تن چون ریسمان بر پای جان / می‌کشاند بر زمینش ز آسمان» [م۶:۲۷۳۷].

این نگاه مولانا را باید در مقابلِ دیدگاهِ کسانی قرار داد که وطنِ حقیقی را همین جهان می‌دانند. حافظ در بیتی می‌گوید: «تا دل هرزه‌گرد من رفت به چین زلف او / زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند». یعنی دلِ من در پیچ‌وخمِ زلفِ محبوب، چنان وطن کرده که دیگر قصدِ بازگشت به وطنِ اصلی را ندارد. اما مولانا درست برعکس، دائم از وطنِ اصلی می‌گوید، از «نیستان» که نی را از آن بریده‌اند. این جهان برای او نه وطن که «تبعیدگاه» است، و کل مثنوی، سفرنامهٔ بازگشت به آن وطن ازدست‌رفته است. حتی وقتی شیخ بهایی حدیثِ «حُبُّ الوطنِ مِن الإیمان» را تفسیر می‌کند، تأکید می‌ورزد که مراد پیغمبر از وطن، «مصر و عراق و شام» نیست، بلکه آن «شهری‌ست کان را نام نیست»؛ همان وطنِ اصیل و روحانی که جان از آنجا برخاسته است. این بیت، به شکلی موجز، ماهیتِ این غربت و این جداییِ هستی‌شناختی را بازتاب می‌دهد و میل دائمی جان را به بازگشت به اصل خویش فریاد می‌کشد، حتی اگر پای تنِ خاکی بسته باشد.

نکات کلیدی

  • تنِ خاکی محدودیتِ ذاتی برای ورود به عالمِ روح و معنا ایجاد می‌کند.
  • این بیت جداییِ وجودیِ روح از اصل خویش را از منظر محدودیت‌های جسمانی بیان می‌کند.
  • جسم به مثابهٔ وزنه و ریسمانی است که روحِ سبک‌روان را از پرواز به سوی عالمِ ملکوت بازمی‌دارد.
  • برخلافِ برخی دیدگاه‌ها، این جهان برای مولانا تبعیدگاه است و روح همواره در جستجوی وطنِ اصلی خویش است.
  • محدودیت‌های جسمانی، yearning یا همان اشتیاقِ روحی را برای وصالِ دوباره تشدید می‌کند.

Sources: d6-s63 · 49:00:00 d6-s63 · 49:25:00 d6-s63 · 49:33:00

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.