Lire Livre 6 L'histoire de cet homme qui recevait une allocation du muhtasib de Tabriz et avait contracté des dettes en espérant cette allocation, ignorant sa mort. En fin de compte, aucune dette ne fut remboursée par un vivant, sauf par le muhtasib décédé, comme on a dit : « Celui qui est mort et s'est reposé n'est pas mort ; le mort est celui des vivants. » Verset 3017

M6:3017 — ور بکردی ذره‌ای را مشرقی / بودی آن در همتش نالایقی

ور بکردی ذره‌ای را مشرقیبودی آن در همتش نالایقی
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:3017

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: و اگر [این محتسب] ذره‌ای ناچیز را به خورشیدی تابان (منبع نور و گرما) بدل می‌کرد، باز هم این کار را در همت والای خویش، ناچیز و نارسا می‌دانست.

شرح

این بیت در وصف محتسب تبریز، بدرالدین عمر، سروده شده است؛ مردی که مولانا از سخاوت بی‌کران و همت بی‌مثال او می‌گوید. سخن از فردی است که با بخشش‌هایش، حاتم طایی را هم به گدایی درگاهش وا می‌داشت. نکتهٔ کلیدی در این بیت، فهم عمق و پهنای این «همت» است که هیچ حدی برای کرم نمی‌شناسد. مولانا در اینجا به تصویر کشیدن شخصیتی می‌پردازد که فراتر از هر سقف و معیاری عمل می‌کند.

مولانا واژهٔ «ذره» را هوشمندانه به کار می‌برد. «ذره» در زبان فارسی، دو معنای رایج دارد که در اینجا هر دو می‌توانند مراد باشند و به غنای معنی می‌افزایند. اول، به معنای مورچه یا موجودی بسیار کوچک، که در نام «ابوذر» غفاری نیز ریشه دارد. دوم، و شاید در اینجا ملموس‌تر، به معنای ذرات غباری است که در شعاع نور خورشید رقصان‌اند؛ آن دانه‌های بی‌اهمیت و ناچیز که با تابش آفتاب، خود روشن و درخشان می‌شوند. حال تصور کنید که محتسب، این ذرهٔ ناچیز را به «مشرق» تبدیل می‌کند؛ یعنی آن را به خورشیدی تمام‌عیار مبدل می‌سازد، سرچشمه‌ای از نور و گرما و هستی. این یک معجزهٔ کرم است؛ از نیستی، هستی آفریدن و از ناچیزی، عظمت ساختن.

اما مولانا تأکید می‌کند که حتی چنین معجزه‌ای، در چشم این محتسب کریم، «نالایق» است. این تعبیر نشان می‌دهد که همت و همسایگی او با حق، آنچنان بی‌کران است که هیچ فعلی از افعالِ دنیایی، حتی در حدِ معجزه، نمی‌تواند شایستهٔ وسعت روح او باشد. آنچه او می‌بخشید، همواره در نظرش کم می‌آمد؛ نه از سر غرور، بلکه از سر بی‌منتها بودنِ ظرفیت وجودی‌اش برای خیر و بخشش. او در دریای جود الهی غرق بود و هر قطره‌ای که می‌بخشید، در قیاس با آن بحر بی‌حد، ناچیز می‌نمود. این تجلی توحید افعالی است؛ آنجا که بنده چنان به مبدأ هستی متصل می‌شود که فعل او، آینه‌ای از فعل مطلق الهی می‌گردد، و از این رو، هیچ حد و مرزی برای آن متصور نیست. این تصویر از همت، در حقیقت، تصویرگر رهایی از خویشتن و فنای در حق است، جایی که فرد دیگر مالک و محدودیت‌های خود را نمی‌بیند، بلکه خود را مجرایی برای فیض الهی می‌داند. در این مقام، هر چه کنی، کَمت نماید، زیرا مبدأ این جود، بی‌حد و مرز است.

نکات کلیدی

  • «همت» در این بیت به معنای سخاوت بی‌کران و آرزوهای معنوی والای انسانی است که هیچ حدی نمی‌شناسد.
  • محتسب تبریز نمادی از انسانی است که فراتر از انتظار بشر عمل می‌کند و هیچ عملِ کریمی را در حد خود نمی‌داند.
  • «ذره» اشاره به دو معنای مورچه و ذرات غبار دارد که در پرتو نور خورشید جلوه می‌کنند؛ نمادی از حقیرترین چیز که به عظیم‌ترین بدل می‌شود.
  • حتی معجزه‌ای چون تبدیل ذره به خورشید، در مقام این همت، نالایق شمرده می‌شود؛ زیرا منشأ جود او نامتناهی است.
  • این بیت تجلی توحید افعالی است، جایی که فعل بنده آینه‌ای از فعل بی‌حد الهی می‌گردد.
  • شخصیت‌هایی چون محتسب تبریز، غرق در دریای جود الهی‌اند و اعمالشان از این اتصال بی‌کران سرچشمه می‌گیرد.

Sources: d6-s68 · 00:37:37

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.