Lire Livre 6 Les fils du sultan partant, selon le principe « l'homme est avide de ce qui lui est interdit », nous avons montré notre servitude, mais votre mauvaise nature n'a pas voulu acheter notre servitude ; ils ont dédaigné tous les conseils et avertissements de leur père et sont allés vers cette forteresse interdite, et sont tombés dans le puits de l'affliction, et leurs âmes reprocheuses leur disaient : « Un avertisseur ne vous est-il pas venu ? » Ils répondaient, pleurant et repentants : « Si nous avions écouté ou réfléchi, nous n'aurions pas été parmi les habitants de l'Enfer. » Verset 3756

M6:3756 — آن ز سر می‌یابد آن داد این ز دم / قوم دیگر پا و سر کردند گم

آن ز سر می‌یابد آن داد این ز دمقوم دیگر پا و سر کردند گم
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:3756

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک گروه، لطف الهی را از سرچشمهٔ اصلی و جوهرِ وجود دریافت می‌کند، گروهی دیگر از جلوه‌های فرعی و ظاهری آن. اما قومی دیگر، چنان در ذات محو می‌شوند که سر و پای خویش را گم می‌کنند؛ یعنی از همهٔ تمایزات رها می‌گردند. معنا: این بیت به سه شیوهٔ مختلف ارتباط انسان با حقیقت هستی اشاره دارد: برخی از اصلِ وجود بهره می‌برند، برخی از نمودهای فرعی آن، و گروهی متعالی‌تر، از تمامی فرم‌ها و تمایزات رها شده و در بی‌صورتی مطلق فانی می‌شوند.

شرح

من در اینجا بارها تأکید کرده‌ام که جهان‌بینی مولانا حول محور دو مفهوم کلیدی «صورت» و «بی‌صورت» می‌چرخد؛ این دو، لنگرگاه اندیشهٔ او هستند. مولانا معتقد است هرآنچه در این عالم به صورت متجلی است، تجلی و جلوه‌ای از بی‌صورتِ مطلق است، و هر تلاشی، هر خواسته‌ای، حتی آن شوقی که ما را به دنبال لذت‌های ظاهری می‌کشاند، در حقیقت تلاشی ناخودآگاه برای رسیدن به بی‌صورت است. «همه ما بی‌صورت‌جوییم، گرچه خودمان نمی‌دانیم که خداجوییم.» حرکت ما در این جهان، رفتن از صورت‌های غلیظ به صورت‌های رقیق‌تر و لطیف‌تر است، تا سرانجام به «الطف اللطائف» و بی‌صورت مطلق واصل شویم.

حال این بیت، این طیف گستردهٔ ارتباط با بی‌صورت را در سه دسته طبقه‌بندی می‌کند:

دستهٔ اول، «آن ز سر می‌یابد آن داد»: اینان کسانی هستند که نعمت و فضل الهی ("آن داد" یا همان کرم بی‌صورت) را مستقیماً از "سر" می‌یابند. "سر" در اینجا نمادِ اصل، جوهر، حقیقت ناب، و منبع بی‌صورتِ هستی است. این گروه به ریشه و منبع متصل می‌شوند، نه به جلوه‌های فرعی. این مقامی است که با درک عمیق از توحید و بی‌نیازی از واسطه‌های صوری حاصل می‌شود. آنها حقیقت را از خاستگاهش می‌جویند و کرم الهی را از چشمهٔ اصلی آن دریافت می‌کنند.

دستهٔ دوم، «این ز دم»: اینان کسانی هستند که کرم الهی را از "دم" دریافت می‌کنند. "دم" در مقابل "سر" قرار می‌گیرد و نماد جلوه‌های فرعی، ظواهر، و صورت‌های پست‌ترِ حقیقت است. این افراد گرچه به اصل و سرچشمهٔ بی‌صورت دسترسی مستقیم ندارند، اما مولانا با تأکید بر کریمانه بودنِ آفرینش، توضیح می‌دهد که "کرم آن سر منقطع نمی‌شود." حتی اگر کسی به "دم" بچسبد و از ظواهر و فرعیات فراتر نرود، لطف و احسانِ همان "سر" از طریق همین "دم" به او می‌رسد و محروم نمی‌ماند. آفرینش بر مدار عدل نیست، بلکه بر مدار کرم است؛ ازاین‌رو هیچ استحقاقی نیست که پیش از آفرینش وجود داشته باشد تا کسی از آن محروم بماند. خداوند به هر صورت و از هر راهی که کسی بجوید، عطای خود را می‌رساند.

اما دستهٔ سوم که مولانا آنها را «قوم دیگر» می‌نامد، مقامی به‌مراتب بالاتر و حیرت‌انگیزتر دارند: «قوم دیگر پا و سر کردند گم.» این قوم، نه به "سر" دل می‌بندند و نه به "دم". آنها به مرحله‌ای از فنا می‌رسند که تمامی تمایزات و حدود صوری را وامی‌نهند. "پا و سر گم کردن" کنایه از محو شدن در بی‌صورتی و رها شدن از هرگونه تشخیص و تعین است. در این مقام، نه تنها از طلب کمال از صورت‌ها دست می‌شویند، بلکه از خود "سر" و "دم" نیز عبور می‌کنند. این همان معنای "افنای خویش" است که انسان با "هیچ شدن" و خالی کردن خویش، خود را برای دریافت آنچه از بالا می‌آید آماده می‌کند. همان‌گونه که در حکایت زیبای پیامبر و باران آموختیم: "چاله بکنید" تا آسمان ببارد. اینان ظرف وجود خود را از هر صورت و تفکری خالی می‌کنند تا بی‌صورت مطلق در آن تجلی کند. مولانا می‌گوید که این "گم کردنِ" تمامیتِ هستی صوری، عینِ یافتنِ کل است: «چون که گم شد جمله، جمله یافتند / از کمامت سوی کل بشتافتند.» از فروافتادگی و فروتنی تمام (کمامت)، به سوی کُلِ مطلق شتافتند و "قطره باصورت به دریای بی‌صورت پیوست و خودش هم بی‌صورت شد." این کمال غایی و وصال نهایی است.

نکات کلیدی

  • حقیقت بی‌صورت، منبع اصلی همهٔ وجود است و همهٔ جویندگان، خواسته یا ناخواسته، به سوی آن روان‌اند.
  • ارتباط با حقیقت دارای مراتب است: برخی از «سر» (اصل) بهره می‌برند، برخی از «دم» (فرع).
  • کرم و بخشش الهی حتی شامل کسانی می‌شود که تنها به جلوه‌های فرعی حقیقت دل بسته‌اند و از این راه نیز رزق معنوی خویش را دریافت می‌کنند.
  • مقام اعلای معرفت، گم کردن «پا و سر» است؛ یعنی رها شدن از تمامی تمایزات صوری و رسیدن به فنا در بی‌صورت مطلق.
  • تهی کردن خویش از صورت‌ها و افکار، کلید گشوده شدن برکات بی‌صورت و رسیدن به وحدت با کل است.

Sources: d6-s83 · 55:22:00 d6-s83 · 43:40:00 d6-s83 · 58:52:00 d6-s83 · 59:33:00 d6-s83 [01:04:48:00]

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.